صفحه نخست آموزش خبرنگاران افتخاری آخرین اخبار(Rss) آرشیو ویژه نامه ها
-- جمعه - 12 شهریور 1389
 

     پیگیری مطالبات رهبری 

     کلیپ های ویژه 

       آخرین اخبار این سرویس      

ابهام‌های پرونده ترور شهیدان باهنر و رجایی
نامه دختر بچه فلسطینی به باشگاه آرسنال +عکس
برگزرای نمایشگاه نفاق سبز در مسیر راهپیمایی روز قدس
مسیرهای هفتگانه راهپیمایی روز جهانی قدس و محدودیتهای ترافیکی
کارنامه سیاه تشکیلات خودگردان فلسطین
تدابیر شدید امنیتی در فلسطین اشغالی از ترس عملیات مجدد مقاومت +تصاویر
همایش عظیم روز جهانی قدس در لبنان
مذاکرات صلح نتانیاهو و ابومازن / کاریکاتور هآرتص
اعلام برائت موسوی و کروبی از شعار نه غزه ، نه لبنان با یک سال تاخیر
اساتید اسرائیلی: شهرک‌های یهودی‌نشین اشغالی است
آیت‌الله مصباح‌یزدی : دین مانند شعر و هنر سلیقه‌ای نیست
احمد جبرئیل: تعیین روز جهانی قدس نشان‌دهنده دوراندیشی امام راحل است
SMS هایی به مناسبت روز جهانی قدس
ملاقات قالیباف و خاتمی + عکس

آرشیو
 
مدیریت محتوا
 

     محتوی 

                خبر

   تاریخ:1389/02/19   ساعت:11:46:38    کد:17021  

شعری که بانظر رهبر انقلاب به دیوار بنیاد جانبازان نصب شد


سرویس اجتماعی و فرهنگی : محمدحسین جعفریان در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری شعری را خواند که رهبر معظم انقلاب فرمودند: بدهید این شعر را خوش‌نویسی کنند و بدهید به بنیاد جانبازان و ایثارگران، آن‌جا آویزان کنند. جعفریان که خود جانباز است، این شعر را به جانبازان تحت درمان در «کلینیک درد» بیمارستان خاتم الانبیاء تقدیم کرده است.

به گزارش فرهنگ نیوز به نقل ازجهان شعر محمدحسین جعفریان که در قالب نو سروده شده است، «عاشقانه‌های یک کلمن!» نام دارد.

دیگر نمی‌گویم؛ پیشتر نرو!
اینجا باتلاق است!
حالا می‌گردم به کشف باتلاقی تواناتر
در اینهمه خردی که حتی باتلاق‌هایش
وظیفه‌شناس و عالی نیستند.

همه‌ چیز در معطلی است
میوه‌ای که گل
پولی که کتاب مقدس
و مسجدی که بنگاه املاک.

ما را چه شده است؟
این یک معمای پیچیده است
همه در آرزوی کسب چیزی هستند
که من با آن جنگیده‌ام
و جالب آنکه باید خدمتکارشان باشم
در حالیکه دست و پا ندارم
گاهی چشم، زبان و به گمان آنها حتی شعور!

من بی‌دست، بی‌پا، زبان، گاهی چشم
و به گمان آنها حتی شعور
در دورافتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
وظیفه حفاظت از مرزهایی را دارم
که تمام روزنامه‌ها و شبکه‌های تلویزیونی
حتی رفقای دیروزم - قربتاً الی‌الله -
با تلاش تحسین‌برانگیز
سرگرم تجاوز به آنند.
جالب آنکه در مراسم آغاز هر تجاوزی
با نخاع قطع شده‌‌ام
باید در صف اول باشم
و همیشه باید باشم
چون تریبون، گلدان و صندلی
باشم تا رسیدن نمایندگان بانک‌ها
سپس وظیفه دارم فوراً به اتاقم برگردم.

من وظیفه دارم قهرمان همیشگی فدراسیون‌های درجه چهار باشم
بی‌دست و پا بدوم، شنا کنم و ...
دفاع از غرور ملی-اسلامی در تمام میادین
چون گذشته که با یازده تیر و ترکش در تنم
نگذاشتم آن‌ها از پل «مارد» بگذرند

حالا یک پیمانکار آن پل را بازسازی کرده است
مرا هم بردند
خوشبختانه دستی ندارم.
اگر نه یابد نوار را من می‌بریدم
نشد.
وزیر این زحمت را کشید
تلویزیون هم نشان داد
سپس همه برگشتند
وزیر به وزارتخانه‌اش
پیمانکاران به ویلاهایشان
و من به تختم.

من نمی‌دانم چه هستم
نه کیفی و نه کمی
بی دست و پا و چشم و گوش و به گمان آن‌ها حتی ...
به قول مرتضی؛ کلمنم!
اما این کلمن یک رأی دارد
که دست بر قضا خیلی مهم است
و همواره تلویزیون از دادنش فیلم می‌گیرد
خیلی جای تقدیر و تشکر دارد
اما هرگز ضمانتی نیست
شاید تغییر کنم
اینجاست که حال من مهم می‌شود.

شاید حالا پیمانکاران، فرشتگان شب‌های شلمچه
پاسداران پل مارد
و ترکش خوردگان خرمشهرند
شاید من
حال یک اختلاس‌پیشه خودفروخته جاسوسم
که خودم خرمشهر را خراب کرده‌ام
و لابد اسناد آن در یک وزارتخانه مهم موجود است
برای همین باید، همین‌طور باید
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاقترین بیمارستان
زمان بگذرد
من پیرتر شوم
تا معلوم شود چه کاره‌ام.

سرمایه من کلمات است
گردانم مجنون را حفظ کرد
یکصد و شصت کیلومتر مربع با پنجاه و سه حلقه چاه نفت
اما بعید می‌دانم تختم
یکصد و شصت سانتی‌متر مربع مساحت داشته باشد
چند بار از روی آن افتاده‌ام
یکبار هم خودم را انداختم
بنا بود برای افتتاح یک رستوران ببرندم!

من یک نام باشکوهم
اما فرزندانم از نسبتشان با من می‌گریزند
با بهره‌ هوشی یکصد و چهل
آنها متهمند از نخاع شکسته من بالا رفته‌اند
زنم در خانه یک دلال باغبانی می‌کند
و پسرم می‌گوید:
ما سهم زخم از لبخند شاداب شهریم.

فرو بریزید ای منورهای رنگارنگ!
گمانم در این تاریکی گم شده‌ام
و بین خطوط دشمن سرگردان،
آه! پس چرا دیگر اسیرم نمی‌کنند
آه! چه کسی یک قطع نخاعی بی‌مصرف را اسیر می‌کند
و باز آه! چه کسی یک اسیر را اسیر می‌کند
آه و آه که از یاد بردم، من اسیرم
زندانی با اعمال شاقه
آماده برای هر افتتاح، اعلام رای
و رقصیدن به سازها و مناسبت‌های گوناگون
و بی‌اختیار در انتخاب غذا
انتخاب رؤیاها
حتی در انشای اعترافاتم.
و شهید، شهید که چه دور است و بزرگ
با تمام داراییش؛
یک شیشه شکسته
یک قاب آلومینیومی
و سکوت گورستان
خدا را شکر، لااقل او غمی ندارد
و همیشه می‌خندد
و شهید که بسیار دور است از این خطوط ناخوانا
از این زبان بی‌سابقه نامفهوم
و این تصاویر تازه و هولناک،
خدا را شکر! لااقل او غمی ندارد
و همیشه می‌خندد
و بسیار خوشبخت است
زیرا او مرده است.

و من اما هر صبح آماده می‌شوم
برای شکنجه‌ای تازه
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین بیمارستان
در باغ وحشی به نام کلینیک درد
تا مواد اولیه شکنجه‌ای تازه باشم
برای جانم
تنم
وطنم
تا باز خودم را از تخت یک مترو شصت سانتی‌ام
به خاک بیندازم
اما نمیرم
درد این ستون فقرات کج
و فراق
لهم کند
اما همچنان شهیدی زنده باقی بمانم.




1389/05/22
براي شما كه روزي براي اين انقلاب دست و پا و سر داديد چقدر زمان سخت مي گذرد. ماندنت چون شمع آبم مي كند رفتنت خانه خرابم مي كند .
نوشته شده توسط  احسان  نظريان

تقدیر 1389/05/21
وقتی پرندگان رفتند دسته جمعی قسمتی از بدنت را بردن تا جای تو آنجا خالی نماند ای شهید زنده
نوشته شده توسط  حسین  محسنی

1389/05/12
کسی که توی میهن اسلامی باشه و ضد ارزشهای اسلامی عمل کنهدیگه هیچ بهانه ای توی اخرت نداره بهتر بذار اینجور ادما بدبخت تر بشن دل گرفتنا همیشه برای امثال این عزیز هست ما که دلمون میگیره و جایی نداریم کسی صدامونو بشنوه چکار کنیم تاابد شعرتون عالی بود ممنون
نوشته شده توسط  حدیث  سپهوند

اعترافات يك چلمن 1389/05/12
اعترافات يك چلمن وقتي شما بر پل مارد بوديد وقتي شما تير و تفنگي بوديد ما در عدم و قبل از آن بوديم ما در نبود و حيف آن بوديم همين كه چشمم وا شد مادرم كه از من فارغ شد يهو قطع نامه و آتش بس شد آتش ما خاكستر شد اسباب بازي ميشكستم پدرم ميگفت خيلي خستم منم انگار تخريب چي هستم الانشم بيست و چند ساله هستم تو كه رفتي جنگ من شروع شد درس و مدرسه تير و تركش شد كت معلممان كمي گچي شد حكمش اخراج سنگر شد خيلي بد شد تو رفتي و توپ ها رفتند همه آدمهاي خوب رفتند سرباز و فرمانده ها رفتند خلاصه دوست و دشمن رفتند من ماندم و پوكه بازي بازي با تير و كلت جنگي بازي با كلي آدماي سنگي بازي با هرچي تو جا گذاشتي يادت مياد چي داشتي يك دنيا بيخيالي بابام با جيب خالي يه خونه ي بي قالي يه مشت زباله هاي جنگي دو دست و پاي قطعي چرا اونا رو ور نداشتي بگو ديگه چي داشتي قلب امام رو كه نگفتي ياد خدا رو كه نگفتي حاجي و سيدا رو نگفتي همت و باكري هم بمونه بقيه هم يادت هست سربازاي قنداقي هم يادت هست منم ديگه باورت هست حاجي به خدا يادم هست منم يه قول و قراري بستم هميشه هم پاش هستم اگه ديدي ساكت هستم از خوديا دستا بستم ببين حاجي اسيرم منتظر يك سفيرم به اين زوديا كه نميرم اگه شده بميرم نميزارم پل رو بگيرن خواب و خيالشو ببينن
نوشته شده توسط  قاسم  نظري

1389/05/12
ان مع العسریسرا*ولنبلونکم بشیء من الخوف والجوع ونقص من الاموال والانفس والثمرات وبشر الصابرین.دعامون کنید
نوشته شده توسط  نیایش  

1389/05/09
سلام قشنگ بود...دلم بدجور بهونه ی جنوب و داره ....مگه این خاک چی داره که این دلم اسیرش شده؟؟؟؟؟
نوشته شده توسط  لیلا18  اسیر شهدا... آدرس سایت

0000000000000 1389/05/04
عجركم عند الله ( شهدا بخدا شرمنده ايم )
نوشته شده توسط  00000000000000  000000000000 آدرس سایت

1389/05/02
در دور افتاده‌ترین اتاق بداخلاق‌ترین این دنیا ما می مانیم و شما به اوج خوشبخترین انسانها سفر خواهید کردو به قافله ای که از ان جام مانده اید خواهید رسید پس دستمان را از روی التماس به سویتان دراز می کنیم.
نوشته شده توسط  جامانده از قافله  

1389/04/30
اول سلام. گاهی وقتها بهترین چیزی که می شه گفت سکوت است.به همراه آهی از هویدای دل . از خدا می خواهم که مارو مدیون خون شهداو جانبازان عزیز نکنه.
نوشته شده توسط  اسیر  غریب

1389/04/28
سلام انشاالله خداوند عاقبت همه ي مارا ختم به خير كند
نوشته شده توسط  مريم  سهرابي

1389/04/24
سلام شهدا شرمنده ام...
نوشته شده توسط  پريسا  صالحي

1389/04/17
دمت گرم سردار
نوشته شده توسط  ميثم   آدرس سایت

1389/04/16
مهم این است خودم را دارای حق میبینم -از همین رسانه تلنگر خوردم سکوت بدتر از خیانت خیابان به چشم حق وباطل نامید از فرو ریختن کشوری که با چنگ ودندان ووجب وجب شهید ی که سختی دیده وتا به خودش امد شرف رو به شانه خالی کردن ترجیع دادن تا اثرش جاودانه بماند که من بی قیدو بی تفاوت به کشور شرم کنم توان یکنفره خودرا به با کل دشمنان وطن تنظیم کنم من بر حقم پایبندم کسانی که متهم میکنند هنوز تاهد کوچکی برای خدمات مالی تلفن ندادن در حالی که این مسعله خنده دار دقدقه وووو
نوشته شده توسط  مرتضی  سالار

برای عاشقانه های یه کلمن! 1389/04/13
تو! هوا اسیر نفس های به شماره افتاده ات! او! خویش اسیر هوی نفس اماره اش! توآزاد از هردوجهان و وصل به لقاء حقی ! او هنوز وابسته ی نیم نگاهی اندر خم کوچه ای! تو را غم مباد که چرا یاران پرکشیدندورفتند! و تو پر شکسته بر زمین افتاده و مانده ای! که آنها یکبار پرکشیدند و رفتند! وتو عمری است که دم بدم پر میکشی وبر میگردی! مگر خود نگفتی ! کاش هزاران جان داشتن ! تاهزاران بار فدای عشق کردن! پس هرکه در این بزم مقربتر است ! جام بلا بیشترش میدهند!
نوشته شده توسط   ناجیان

1389/04/13
مجاهده درراه فضائل وولايت الهي سختي دارداما بن بست ندارد ودر هر قدمش نشاطي معنوي است افراد دغدغه مند زيادند منتهي همت ها وكارها مضاعف نيست ياعلي
نوشته شده توسط   شكوهي

1389/04/13
خودت خدا خدا باما
   

مردونگی به رخ کشیدن هنر نیست 1389/04/13
خودت خودم خودشان میدونی که ذات پاکی تاوان زیادی داره به رخ کشیدن مقام دومی میاره
نوشته شده توسط  مرتضی  سالاری

حسرت 1389/04/12
سلام بر همه ی مردان مرد سلام از کوچکی حقیر ، به بزرگ مردانی سترگ با تمام وجود و با افتخار بر جای دستها، پاها و چشمان آسمانیتان که از پستتی دنیا بهبلندای آسمان بهشت پر کشیدند بوسه می زنم و با حسرت به مقام شامختان می نگرم. براستی که چه زیبا معامله ای با خدای خود کردید و ما حتی از درک آن عاجز ماندیم . بدا به حال ما که تمام وجودمان زمینی است و پست و فرو رفته در باتلاق خود خواهی! بدا به حال ما
نوشته شده توسط  زهره  فریدونی

1389/04/12
انشاءا... مسئولین علاوه بر نصب این شعر به دستورات آقا در این باره نیز عمل کنند
نوشته شده توسط   سالاری

1389/04/08
رفيق اينو يادت نره كه ممكنه بدتر از تو هم وجود داشته باشه دنيا تموم ميشه تو موفق هستي شك نكن
نوشته شده توسط  Jevy  

1389/04/06
سلام
نوشته شده توسط  نسیم  

1389/04/04
دردو رنج واژه تنهایی الاله هاست روزگار غربت الاله بی منتهاست چون فرج نزدیک بر خیزید ز جا هر که را محرم به نزد کبریاست قدمگاهی
نوشته شده توسط  سید  قدمگاهی آدرس سایت

1389/04/02
ای شهید بی امتحان مرا به غلامی قبول کن رسوا شود دل من گر امتحان شود.... و دیگر هیچ...
نوشته شده توسط  طلبه...  

1389/03/26
با سلام شما با ديگران بسيار متفاوتيد .زيرا انچه داده ايد در بهشت خودنمايي ميكند ومنتظر بقييه نداده ها ميباشد . دل دريايي_روح بلند_اراده بي حصر و .........بسياري ديگر را انشاءا__بعد از صد سال به سلامت به دادها ملحق ميكنيد.ما را هم شفاعت كنيد.زينبي كوچك از ديار كربلاي دفاع مقدس
نوشته شده توسط  f  r

1389/03/19
سلام ای یادگاراقاقی ها دین با عطر نفس شما تازه تر شد.ومن توانستم بافداکاری توامام زمانم رادوستر داشته باشم.
نوشته شده توسط  ف  میرزاحسین

farznd janbaz mtvfa 1389/03/15
salam dostan man farznd janbazy hastam ke bad az 10 mah fot pedram in bonyad sar bi masoleiti yek edh karkonan man ra dochar moshkel kardeh na tanha hich ehterami ne my gzarnd az ma talb kar ham hastan
نوشته شده توسط  s  ap

1389/03/13
سلام دستان را میفشاریم. اما رهجویان در هر عصر هستند. هرچند برخی صحنه گردانان آنچناند که شما میگویید و همه ما را محاصره کرده اند. اکثراً هم از حزب باد هستند!
نوشته شده توسط  رضا  علی گل

1389/03/13
من فقط زار زار به حال خودم گریستم چه حقیرم التماس دعا
نوشته شده توسط  مریم  

1389/03/12
فقط مي تونم بگم شرمنده ايم.
نوشته شده توسط  فاطمه  

1389/03/10
جانبازان عزیز دعایمان کنید،خوشابه حالتان که دروقت امتحان الهی سربلندشدید،دنیاگذراست وشمابافداکاری تان آخرت راخریدید،ماجوانها را دعا کنید. جانبازان شهدای زنده اندوداخل دفترقلب ماتاابدمی مانند.
نوشته شده توسط  رائد  

1389/03/08
مرا اسب سپیدی بود روزی شهادت راامیدی بودروزی
نوشته شده توسط  کلثوم  ابشناس ثالث

شهدای زنده 1389/03/03
بسم الرب شهداء و الصدیقین جانبازان سرافراز ایران اسلامی شهدای زنده هستند و تا آنجایی که امکان دارد باید از این عزیزان کمال استفاده در عرصه های مختلف جامعه بشود. اجرکم عند الله.
نوشته شده توسط  پیمان  

1389/02/30
لحظه ی دیدار نزدیک است باز می لرزد دلم ، دستم باز گویی در جهان دیگری هستم.... ......................... دل! ای نخورده مست! لحظه دیدار نزدیک است. اخوان ثالث
   

1389/02/30
مي دانند كه كرور كرور اجر مضاعف انتظارشان را مي كشد. نه ما مرد راهيم تا درد كنوني شما را آنگونه كه هست درك كنيم نه شما دلتان به كوچكي دل ماست كه از سر احساس حرف بزنيد. ما مديون ايثارگرانيم خصوصا آنان كه سالهاست منزلشان تخت كوچكي است و سرمايه شان غفلت امروز دنيا از مردانگي به موقع آنان . ما مفتخريم به شما و اجر شما عندالله محفوظ است. دعاي خود را بدرقه راهمان كنيد.
نوشته شده توسط  شهروند تهراني  

تقدیر 1389/02/30
باچشمانی گریان و بغضی در گلو فرو برده دستان گرم شما را که بی شک از گونه های گرم بی بی دو عالم نشات گرفته میبوسم .بی شک این بوسه ای است که من هم بعد از شما دیدگانم به دنبالش خواهد گشت.لبخند بزن بسیجی که لبخند گل زیباست.
نوشته شده توسط  رضا  حسن پور

1389/02/20
با توصیف بالاجای گفتن هیچ حرفی باقی نمی ماند فقط باید گفت : خدا حقشان را بر همه ما حلال کند
   

شما ميتوانيد پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد
نام
نام خانوادگی
عنوان
وب سایت  
پست الکترونیک  
متن پیام
 

     خبرنگاران افتخاری 

info@farhangnews.ir
كليه حقوق اين سايت متعلق به سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی مي باشد.