شناسه خبر : 257397
96/4/6 - 10:45 - 2017-6-27 11:45:46
حمایت از تولید وطنی از زبان شعرا
حمایت از تولید داخلی یک ضرورت است

حمایت از تولید وطنی از زبان شعرا

گویم سخنی اگر که تصدیق کنید// آن را به جوان و پیر تزریق کنید روزیست که صنعتگر ایرانی را // از راه خرید جنس تشویق کنید.

گروه فرهنگ و هنر فرهنگ نیوز:حمایت از تولیدات داخلی یکی از مسائل جدی امروز کشور است. در این میان شاعران نیز به نوبه ی خود سعی کردند با سرودن اشعاری مرتبط با این مساله، مردم را به خرید کالاهای ساخت وطن ترغیب کنند. در این راستا سروده هایی از فرخی یزدی، ادیب الممالک فراهانی قائم مقامی و صادق سرمد تقدیم می گردد.

 گویم سخنی اگر که تصدیق کنید          آن را به جوان و پیر تزریق کنید 

روزیست که صنعتگر ایرانی را              از راه خرید جنس تشویق کنید.

(دیوان فرخی یزدی، ۱۳۶۳، ص۲۲۱)

ادیب الممالک فراهانی­ قائم مقامی از دیگر شاعرانی است که با سرودن شعری در سال ۱۳۱۸ به حمایت از تولیدات داخلی و شرکت اسلامیه پرداخت:

جامه وطنی:

ای عنبرین فضای صفاهان ز من درود

بر خاک مشکبیز تو آب زنده رود

بر ریگهای پر در و یاقوت و بهرمان

بر خاکهای پر گل و نسرین و آبرود

بر آن ستوده کاخ سلاطین که دیرگاه

قیصر بطوع بر درشان روی وجهه سود

بر آن مروجان شریعت که از خدای

گوئی همیشه وحی بر ایشان رسد فرود

بر نقش کارخانه(شرکت) که هر یکی

ارزد به صد خریطه در و لعل نابسود

ای جامه مقدس شرکت که آسمان

بر تن دَرد ز رشک تو پیراهن کبود

آنی که دست غیرت حب الوطن ترا

در کارگاه عشق همی رشته تار و پود

نام آوران عرصه ملک از تو جسته نام

سوداگران کشور دین از تو برده سود

دولت به زیر سایه چتر تو جای کرد

اقبال از دریچه حسن تو رخ نمود

ای حامیان شرع پیمبر که فکرتان

زنگار غم زآینه دین حق زدود

دشمن درود مزرع ما را به داس کین

همان همتی کنید که بر جانتان درود

تا کی زداغ کودک دانش در اوفتد

در خاندان ثروت ما بانگ رود رود

تا کی  ز نار غفلت و پندار بر شود

از دودمان  غیرت ما بر سپهر دود

تا کی ز آه دل چو سمندر در آتشیم

وزاشک هر دو دیده چو ماهی در آب رود

تا کی بدست ملت ترسا همی زنیم

اسلام را به دامن دین وصله جهود

این جامه را که پرچم و آیات احمدی است

بر سر نهید چابک و در بر کنید زود

این جامه هست جامه­ی تقوی که کردگار

اندر کلام خویش به پاکی ورا ستود

این جامه از حریر بهشتی به نزد حق

بالله بود نکوتر بی گفت و بی شنود

پیراهن و عمامه ازین دیبه بهتر است

ز آن کاهنینه سازی  برگستوان و خود

بیدار دل کسی است بر من که گاه خواب

در بستری ز شرکت اسلامیان غُنود

پوشید هر که جامه(شرکت) به روزگار

ایزد دری زِ رحمت خود برخش گشود

تا دوختم ز شرکت اسلامیه قبای

گفتم پرند روم خود اندر جهان نبود

(دیوان کامل ادیب الممالک فراهانی قائم مقامی، با تصحیح و حواشی و اهتمام وحید دستگردی، صص۱۷۰ و۱۷۱)

لباس وطن :

بر تو زیبنده بود هر چه به تن جامه کنی

ولی آن گونه نزیبد که لباس وطنی

زرد روئی نکشد سرو از آن رو به چمن

که نکرده است به تن غیر لباس چمنی

غنچه چون عاریتی جامه زتن بیرون کرد

گل خود رنگ برافروخت رخ از کِبر و منی

سنبلش شاخه بسر بر زد و نرگس افسر

لاله اش باده کشی کرد و سمن سیم تنی

کرم ابریشم از وجد نگنجد در پوست

که زآب دهن خویش کند جامه تنی

ژنده خویش به از خلعت بیگانه بود

تو در اطلس چه کنی زندگی از بی کفنی

جامه ای را که به بالای تو پوشد دشمن

سر بجیب ار بکنی نیست بجز جیب کنی

من نگویم که به بیگانه مکن داد و ستد

بستان و بده آن گونه که خسران نکنی

هر کهن گشته فنا گردد اگر نو نشود

پیشه نو کن تو که از اصل و نژاد کهنی

نقص بگذار و بیا در صف ارباب کمال

که سلیمان نشوی با صفت اهرمنی

عذر درماندگی و سستی خود فقر منه

که فقیران همه را سعی و عمل کرده غنی

مقتصد باش و به سرمایه بیفزا که ترا

چون سفیهان نسزد مال به دریا فکنی

جنگ سوداگری امروز جهانگیر شده است

خیز تا معرکه گرم است که گوئی بزنی

مملکت چون تن و سرمایه ما جان وی است

حفظ جان کن تو که خواهان بقای بدنی

شرط سودا نه همین کیسه پر سیم و زر است

دل قوی دار و مخور غم که محقر ثمنی

هرگز اندیشه بد در سر خود راه مده

که کند فکر بدِ تو شدنی ناشدنی

عاقل از بیم ضرر ترک تجارت نکند

که گر از خار تحمل نکنی گل نچنی

انجمن آمدن «سرمد» از آن کم شده است

که چو پیشش نبود فرصت شیرین سخنی

(دیوان صادق سرمد، تهران، ۱۳۴۷، چاپخانه بهمن، ص۱۲۶)

کلید واژه ها



اضافه کردن دیدگاه جدید

  

Xتبلیغات