تا پیش از عصر تجدد، در فلسفه و الهیات یهودى، این اندیشه وجود نداشت که دین و ملتیهود حکومتى دینى برپا کنند . یهودیان در آن زمان، در هر جاى دنیا، اقلیتى به شمار مىآمدند که رابطهشان با حکومت و دولتسیاسى حاکم، به گونهاى بود که فقط در پى حفظ هویت دینى خویش بودند . یهودیت قرون وسطى مىکوشید تا ثابت کند که در آیین یهود، ارزشهایى بسیار قوى حاکم است; چرا که اقلیت همواره در پى آن است که به اکثریت نشان دهد، از ارزشهاى بالایى برخوردار است; این وضع در مورد شیعه نیز صادق است; وضعیتشیعه پیش از دوره صفویان و پس از این دوره، به لحاظ ارزشى بسیار متفاوت است .
روش تفکر و ارزشهاى شیعیان، پس از اینکه در دوره صفویه حکومت را به دست گرفتند، کاملا دگرگون شد . در دین یهود نیز، هم در قصههاى عرفانى، هم در قبالاها، هم در فلسفه ابن میمون، دنیاى خاصى تصور شده بود که اندیشه تشکیل یک دولتسیاسى یهودى در آن جایى نداشت . فکر آنها به این مسئله معطوف بود که در نبود منجى (ماشیا) چه باید کرد؟ لذا در یهودیت آن زمان، فلسفه و عرفان بسیار قوى بود .
تفکر صهیونیزم، از قرن نوزدهم در اروپا شکل گرفت; این فکر واکنشى بود در برابر فشارهایى که به خصوص در اروپا بر یهودیان اعمال مىشد . البته در جهان اسلام نیز یهودیان تحت فشارهایى بودند، ولى در اروپا شرایط خاصى حاکم بود که برخى روشنفکران یهودى را به تامل، براى گریز از این فشارها واداشت . جنبشى کاملا سکولار از یهودیان، بر آن بود که یهودى بودن، نه تنها یک دین، بلکه بیشتر یک ملت است و نیازى به کشورى مستقل دارد . این فکر در بستر مدرنیته پدید آمد و تا پیش از دوره مدرنیته که امپراتورىهایى چون عثمانى حاکم بودند، اصلا تصور کشورى مستقلى به ذهن یهودیان هم نمىرسید .
مطلب قابل توجه این است که بنیانگذاران فکر صهیونیزم، نه از ارتدوکس یهودى، بلکه از روشنفکرانى بودند که در دامان فرهنگ غرب پرورش یافته بودند; برخى از آنها اصلا مذهبى نبودند و برخى دیگر، پایبندى اندکى به دین یهود داشتند . قدس یا اورشلیم، در ابتدا براى آنها اهمیت چندانى نداشت و حتى براى تشکیل کشور یهود، به آرژانتین و یا جایى در افریقا فکر مىکردند و فلسطین اولویتى براى آنان نداشت . این گروه افراد لیبرالى بودند که مىخواستند هویتیهودى خود را حفظ کنند .
تا پیش از قرن نوزدهم نیز روشنفکران یهودى، هیچ توجهى به یهودیتخویش نداشتند، ولى فشارهاى وارد بر یهودیان موجب شد که آنها به این فکر بیفتند . این فکر در ابتدا براى بسیارى از یهودیان اروپا جذاب بود که بتوانند براى خود دولت داشته باشند، اما یهودیان اصلا به این موضوع توجه نکرده بودند که ممکن است تشکیل دولتى مستقل، موجب بیرون راندن غیریهودیان و درگیر شدن با آنها شود، ولى با شروع مهاجرت به فلسطین و افزایش تعداد مهاجران، سرزمین فلسطین، از آرمان اولیه تشکیل ولتیهودى مهمتر شد .
به رغم ادعاهاى گفتمان صهیونیستى، به خوبى مىتوان دید که از آغاز دهه دوم قرن بیستم، دست کم برخى از رؤساى این جنبش، به خصوص جناح راست و رادیکالها، به گرایشهاى ضد عربى روى آوردند; چرا که ساکنان فلسطین عرب بودند . براساس اسنادى که برخى محققان یهودى مخالف گفتمان صهیونیستى در اسرائیل نوشتهاند، معلوم مىشود که از دهه دوم قرن بیستم، بخشى از جنبش صهیونى، به خوبى مىدانست که فلسطین براى کشور مستقل یهودى انتخاب شده و مهاجرت به آنجا، به هر حال، با طرد ساکنان آنجا یا استعمار آن کشور همراه خواهد بود .
بسیارى از روشنفکران یهودى که در ابتدا مروج این جریان بودند، با مشاهده این بخش از جنبش صهیونى از آن دورى گزیده و به مخالفتبا آن برخاستند . آنها چندان به فکر تشکیل دولت و کشور نبودند، بلکه بیشتر در صدد بازگشتبه وطن و سرزمینى بودند که دین یهود از آنجا برخاسته بود; آنها قصد طرد غیریهودىها از فلسطین را نداشتند .
نکته مهم این است که تا زمان تاسیس دولت اسرائیل، فکر صهیونى، به این لحاظ که مىخواستبر پایه دین یهود دولتى برپا کند، فکرى اصولگرایانه است . از طرفى، کسانى که دولت اسرائیل را بنیانگذارى کردند، افرادى کاملا سکولار بودند و اگر هم متدین بودند، نمىخواستند قوانین تورات را در سیاست پیاده کنند، و از طرف دیگر، ارتدوکس یهودى کاملا مخالف صهیونیستها بود و هنوز هم بسیارى از آنها در اسرائیل و به خصوص در اروپا، مخالف دولت اسرائیل هستند و معتقدند که انسان نباید در کار خدا دخالت کند . آنها هنوز خود را در تبعید مىدانند و پرداختن به تشکیل دولتیهودى پیش از آمدن منجى را کفر مىدانند . به عقیده آنها باید صبر کرد و از دخالت در سیاست پرهیز کرد تا منجى (ماشیا) ظهور کند; پس مخالفتبا دخالت دین در سیاست، هم از طرف سکولارها و هم از طرف علماى دینى یهود، صورت مىگرفت .
اکثریت ارتدوکس یهودى، در سالهاى 1950 - 1945، مخالف سیاسى کردن دین یهود و تشکیل دولتیهودى بودند، ولى به لحاظ سیاسى نبودن و عدم دخالت در امور سیاسى، آشکارا مخالفت نمىکردند . این بخش از ارتدوکس یهودى، در مسائل اجتماعى، نظیر مسائل مربوط به زنان، بسیار سنتى فکر مىکردند و به این لحاظ بسیار سنتىتر از صهیونیستها به حساب بیایند . مخالفت آنان با دولتیهود و عدم دخالتشان در سیاست، نه از روى تفکر مدرن، بلکه سنتگرایانه است . در بخش شرقى اورشلیم یا همان قدس، شرایط به گونه دیگرى است; در آنجا مدرنیته فقط از لحاظ تکنولوژیکى حضور دارد و شرایط زندگى کاملا سنتى، مذهبى و تحت قوانین شرع یهود است .
در سال 1945 دو جناح یهودى از بقیه فعالتر بودند; یکى جناح صهیونیستبود که آرامآرام حاکمیتیافت . این جناح به دنیا، نگاهى سکولار داشت و نمىخواست دولت اسرائیل قوانین دینى یهود را به زور به اجرا بگذارد . جناح دیگر تفکر ارتدوکسى بود که در سیاست دخالت نمىکرد و تاثیرگذار هم نبود .
پس از تشکیل اسرائیل، پدیده سومى ظهور کرد; نوعى ارتدوکس پدید آمد که به حاکمیت عادت کرد، ولى همان نگاه سنتى را داشت و این پدیده بسیار خطرناکى است که امروزه در ساختار سیاسى اسرائیل نفوذ کرده و به حکومت روى آورده است . بسیارى معتقدند که این امر موجب شده است که مقدسین یهودى که براى دو هزار سال خود را از دولت دور نگه داشته بودند، در این چهل - پنجاه سال اخیر به حکومت عادت کنند .
جنگى که امروزه میان یهودیان در اسرائیل در گرفته است، دو دسته بازیگر دارد; نخست صهیونیستهاى سکولارى هستند که مىخواهند آزادى خود از دین را حفظ کنند و دیگرى همان ارتدوکس قبلى است که امروز وارد دولتشده و مىخواهد ارزشهاى دینى را به عنوان قوانین دولتى به اجرا بگذارد . بسیارى از اسرائیلىها از این وضعیتسخت نگران هستند، ولى این جریان هم اینک رشد فراوانى یافته است; براى مثال حزب ارتدوکسهاى شرقى که از ابتدا مخالف جریانات سیاسى، از قبیل جنگ با اعراب بود، امروزه به بدترین دشمن عربها تبدیل شده است که بیشترین فشار را بر دولت اسرائیل وارد مىکند . این ارتدوکس مىکوشد، دولت را تحت فشار بگذارد که مردم روزهاى شنبه با ماشین رفتوآمد نکنند، آسانسور سوار نشوند و به طور کلى خواهان این است که زندگى عمومى تعطیل شود . عمل به این پیشنهاد، گاهى به زد و خورد منجر مىگردد و گروههاى فشار مذهبى، مردم را به اجراى قوانین مذهبى یهود مجبور مىکنند . از طرف دیگر، بسیارى از اسرائیلىها با این افکار مخالف بوده و طرفدار سکولاریسم هستند .
تحول شگفتى که در سالهاى اخیر در اسرائیل و نیز در خارج از آن صورت گرفته، ظهور فکر جدیدى در دنیاى یهود است که ریشههاى اجتماعى آن به صهیونیزم اولیه باز مىگردد; هر چند که خود منتقد صهیونیزم به شمار مىرود . این تفکر به «پست مدرنیزم» معروف است و طرفداران آن یهودیت را به معناى یک دین قبول دارند و بر آن تاکید مىورزند، ولى به همان فکر سنتى یهودیان، یعنى جدایى دین از دولت معتقد هستند . برخى از آنها، دولت اسرائیل را به عنوان ابزار عملى که براى ادامه حیات یهود لازم است، قبول دارند، ولى برخى دیگر که افراطىتر هستند، معتقدند که آینده یهودیان باید در دولت فراملى تامین گردد; دولتى که سکولار باشد و پیروان ادیان مختلف بتوانند در آن زندگى کنند .
با اینکه این فکر در جناحهاى مختلف یهودى بسیار قوى است، ولى هنوز حاکم نشده است، اما آثار آن را مىتوان در خود اسرائیل، ادبیات، فیلمها و به خصوص در تاریخنویسى و حتى در افکار دینى یهود ملاحظه کرد .
جنبهاى از این تحولات، به یهودیان شرقى تبار مربوط مىشود; نسل دوم و سوم این دسته از یهودیان، به هویتشرقى خود روى آوردهاند . آنها به احیاى فرهنگ عربى گذشته خود توجه داشته و بر آن تاکید دارند; مثلا به موسیقى عربى، غذاى عربى و ... .
امروز مسئله احیاى هویتیهودیان شرقى در اسرائیل بسیار مطرح است; آنها مىخواهند هویت گذشته خویش را بازیابند . این جریان به لحاظ سیاسى بسیار ضعیف است و به خصوص پس از مرگ اسحاق رابین و تجربه باراک که تجربه بدى بود و موقعیت کنونى اسرائیل با نخستوزیرى شارون که بیشتر مایل به تندروى است، چندان آیندهاى برایش متصور نیست، ولى همین جریان موجب روى کار آمدن «میتسنا» شد .
میتسنا، یکى از رهبران اسرائیل بود که پس از اسحاق رابین، در صدد رسیدن به صلح پایدار و سامان دادن به اوضاع بود . برخى از روشنفکران فلسطین مىگفتند که براى اولین بار، به یک رهبر اسرائیلى امیدوار شدهاند . این جریان به لحاظ سیاسى هنوز ضعیف و نوپاست، به همین دلیل میتسنا در انتخابات قبلى اسرائیل به شدت شکستخورد . اما از لحاظ فکرى، این جریان در جنبههاى مختلفى، چون تاریخ، فلسفه، دین، فرهنگ و موسیقى در حال پیشرفت است .
خلاصه آنکه پس از تاسیس اسرائیل، صهیونیسم هر چه بیشتر یهودى شد و این کار به کمک تفسیرهاى خاصى از تورات صورت گرفت; در دین یهود پتانسیلى براى اینگونه تفسیرها وجود دارد .
پس باید در ریشهیابى ظهور جریان افراطى در میان یهودیان، هم به دلالتهاى متنى تورات و هم به وضعیتى که موجب غلبه اصولگرایان یهود بر سکولارهاى آنها شد، توجه نمود .
|