صفحه نخست آموزش خبرنگاران افتخاری آخرین اخبار(Rss) آرشیو ویژه نامه ها
-- جمعه - 12 شهریور 1389
 

     پیگیری مطالبات رهبری 

     کلیپ های ویژه 

       آخرین اخبار این سرویس      

درگیری رهنورد و موسوی
اموال شخصی دانشگاه آزاد / کاریکاتور
مرتضی نبوی:اثرات اقتصاد دولتی دولت موسوی هنوز باقی است
گروهک ریگی انهدام یک خانه تیمی در کرج را تایید کرد
مزدور استخبارات عراق: موسوی و کروبی کار بزرگی انجام می‌دهند
آیت الله یزدی: شاخص همه باید امام و خط امام(ره) باشد
حمایت مجدد جنبش غیرمتعهدها از ایران
از سوی انگلیس دستور مقاومت صادر شد!!
عکس: اغتشاشگران 14 خرداد را شناسایی کنید
توهم جدید یک ضدانقلاب: عکسی از صحنه درگیری لفظی با رهبری!!!
دستگیری یک تیم تروریستی مسلح برای خرابکاری در مراسم ارتحال امام(ره)
14 خرداد شمال می روند کتکش را ما می خوریم
مطهری: حرفهایم درست بود
نمایندگان مجلس فردا با رهبرانقلاب ‌دیدار می‌کنند

آرشیو
 
مدیریت محتوا
 

     محتوی 

                خبر

   تاریخ:1388/08/04   ساعت:02:43:08    کد:14113  

روایتی دیگر از ضرب و شتم جانبازان در دوره مهدی کروبی


تصویر بزرگ
سرویس دفاع مقدس و انقلاب اسلامی: محافظ ‌های آقا و خانم کروبی هم که بارها دیده بودیم هم با آنها بودند. یکی از بچه‌ها رفت پشت بلندگو و فریاد زد: الله اکبر مردم کمک کنید... ناگهان بلندگوها قطع شد. بعد هم افتادند به جان جانبازان و حسابی همه را کتک زدند.

به گزارش فرهنگ نیوز به نقل از سرویس "فضای مجازی " خبرگزاری فارس، مصطفی پرکره جانباز قطع نخاعی آسایشگاه امام خمینی(ره) در گفت‌وگو با فاش نیوز به بیان برخی از خاطرات تلخش از ضرب و شتم جانبازان در دوره مسئولیت کروبی در بنیاد پرداخت.
بخشی از این گفت‌وگو به شرح زیر است؛

*ما شنیده‌ایم که شما و دوستانتان شرایط بسیار سختی در سال‌های ابتدایی مجروحیت تحمل کرده‌اید کمی درباره آن سختی‌ها و مسببان آن توضیح می‌دهید؟

اولین سختی ما مربوط به برخی مسئولان آسایشگاه شماره 2 امام خمینی بود؛ آدم‌هایی آنجا مسئول بودند که بویی از معنویت و انقلاب نبرده و مانند الوات رفتار می‌کردند؛ فیلم‌هایی در آسایشگاه پخش می‌شد که سنخیتی با روحیه بسیجی‌ها و رزمنده‌ها نداشت؛ بچه‌ها دنبال بالارفتن سطح آگاهی و معنویت خود بودند اما آنها اعتنایی نمی‌کردند چون خودشان این مسائل را متوجه نمی‌شدند.

* بنیاد شهید اینها را استخدام کرده بود؟

بله. ما به آنها اعتراض می‌کردیم اما آنها اعتنا نمی‌کردند. هرچه باشد گماشته آقا و خانم کروبی بودند. مثلاً فردی بنام عباسی از مسئولان آسایشگاه بود. این فرد مثل لات‌ها رفتار می‌کرد و با کفش پاشنه خوابیده به آسایشگاه می‌آمد.اعتراض‌ها را به کروبی و خانم او رساندیم اما یکبار که درباره همین مسائل با آقای کروبی صحبت کردم و از مدیریت آسایشگاه انتقاد کرد آقای کروبی هم بنده را مورد تفقد قرارداد!! و یک سیلی به گوش من زد و گفت: این حرف‌ها به شما نیامده است.

* بعد هم که به آسایشگاه شما حمله کردند و ... ماجرا چه بود؟!

هنوز هم وقتی یاد آن ایام می‌افتم، به شدت ناراحت می‌شوم. معمولاً از ساعت 11 شب به بعد تلفنچی نداشتیم. بنابراین هر کسی نزدیک تلفن بود، جواب می‌داد. یکی از شب‌های تابستان 1362 بود. ساعت حدود 10 یا 11 بود که تلفن‌ها همزمان با هم به صدا درآمد و بلافاصله قطع شد. دیگر بوقی نداشت و ارتباط آسایشگاه با بیرون از بین رفت. ناگهان متوجه شدیم دور تا دور آسایشگاه محاصره است. بعد هم ریختند داخل آسایشگاه. اول فکر کردیم منافقین به آسایشگاه ریخته‌اند تا جانبازان را بکشند اما دیدیم لباس فرم با آرم کمیته بر تن دارند. محافظ‌های آقا و خانم کروبی هم که بارها دیده بودیم هم با آنها بودند. یکی از بچه‌ها رفت پشت بلندگو و فریاد زد : الله اکبر مردم کمک کنید... ناگهان بلندگوها قطع شد.بعد هم افتادند به جان جانبازان و حسابی همه را کتک زدند.

* چند نفر بودند ؟ شما در آسایشگاه چند نفر بودید؟

ما 40 الی 50 جانبازقطع نخاعی بودیم که آنجا زندگی می‌کردیم اکثراً بچه شهرستان بودند و از خانواده‌های محروم که به خاطر نبودن امکانات نگهداری از آنان در منزل در آسایشگاه بودند. حمله کنندگان هم 20 نفر بودند که شامل تعدادی از نیروهای کمیته تحت امر کروبی و محافظانش می‌شدند.

* کمیته وحمله به آسایشگاه جانبازان !؟

در آن زمان کمیته‌ها مدیریت منسجم ومتمرکزی نداشت. کروبی مسئول کمیته‌ای بود که نزدیک آسایشگاه شماره 2 امام خمینی قرار داشت. فکر می‌کنم کمیته دزاشیب بود. نیروهای حراست بنیاد شهید و آسایشگاه هم از آنها بودند. کمیته‌ای‌ها دو دسته بودند یک عده افراد حزب‌اللهی و مؤمن و دسته‌ای هم لات و لوت که اطرافیان کروبی بیشتر از این نوع دوم تشکیل شده بود. شبی که آسایشگاه مورد حمله قرار گرفت همین‌ها هجوم آوردند.

* هدفشان از حمله به آسایشگاه چه بود ؟

می‌خواستند اعتراض‌ها را بخوابانند و آسایشگاه شماره 2 امام خمینی را پلمب کنند که کردند.

* شما را هم زدند ؟

بی‌نصیب نماندم اما چون جزو معدود نفراتی بودم که آن زمان موتور سه چرخ داشتم فرار کردم.

* کجا رفتید ؟

رفتم وزارت سپاه پاسداران. آن زمان سپاه وزارتخانه بود و محل آن هم روبروی پادگان شهید بهشتی در نزدیک چهارراه پاسداران قرار داشت. به دژبان آنجا اطلاع دادم که عده‌ای به آسایشگاه حمله کرده‌اند. تماس گرفتند اما متوجه شدند که کار خود بنیاد شهید است بنابراین به من گفتند چیزی نیست. حالا من مانده بودم در خیابان بی‌آنکه کسی به داد جانبازان برسد.

* بالأخره چه کردید؟

رفتم آسایشگاه ثارالله و مسئله را به جانبازان ساکن آنجا گفتم و اینکه کسی برای آنها کاری نمی‌کند. فردای آن روز مسئله به گوش بقیه جانبازان هم رسید و ایده رفتن تظلم خدمت حضرت امام (ره) مطرح شد.

* درباره راهپیمایی جانبازان به سوی بیت امام چیزهایی شنیده‌ایم اما خوب است شما به عنوان کسی که در متن ماجرا بودید از آن روز بگویید.

وقتی جانبازان دیگر متوجه مسئله شدند و فهمیدند کسی کاری نمی‌کند تصمیم گرفتند بروند جماران و مسئله را به حضرت امام بگویند. بنابراین عده‌ای از جانبازان آسایشگاه‌های امام خمینی 1 و 2 و ثارالله ، ویلچر زنان راهی جماران شدیم. حتی جانبازان گردنی هم آمدند. یک خانم متدین که خیلی به جانبازها رسیدگی می‌کرد به نام سامانی و تعدادی از مردم عادی هم ما را همراهی می‌کردند. برای اینکه ستون پنجم دشمن از مسئله سوء استفاده نکند در برابر این سؤال که چرا با ویلچر به جماران می‌روید پاسخ دادیم : با امام ملاقات داریم، ماشینمان خراب شد و ما تصمیم گرفتیم به عشق امام، با ویلچر برویم. حدود ظهر رسیدیم به جماران. سنگر اول جماران واقع در میدان قدس را رد کردیم اما کمی که جلوتر رفتیم جلوی ما را گرفتند.

* چه کسی جلوی شما را گرفت ؟

محافظان بیت امام. البته دست اندرکاران بیت امام برادران انصاری و اشخاص دیگری هم چون امام جمارانی و مرحوم توسلی بودند.

* کروبی هم آنجا بود ؟

بعداً آمد. به او اطلاع داده بودند که جانبازان به سوی جماران رفته‌اند. بنابراین با یک خودروی چروکی چیف آمد و مدام خیابان جماران را بالا و پائین می‌رفت تا مانع ملاقات ما با امام شود. چند نفر را واسطه کرد تا ما را منصرف کنند. هر کدام از اطرافیان بیت می‌آمدند و چیزی می‌گفتند. یکی می‌گفت امام قلبشان درد می‌کند و اگر اتفاقی برایشان بیفتد تقصیر شماست. دیگری می‌گفت امام وقت ملاقات ندادند. محافظان کروبی هم آنجا بودند و رفتار ما را زیر نظر داشتند.

* موفق به ملاقات با امام شدید ؟

همان اطرافیان نگذاشتند. ما را بردند به کمیته جماران آن هم در شرایطی که جانبازان وضعیت خوبی نداشتند و به دلیل کتک خوردن‌ها، نخوابیدن‌ها و روی ویلچر نشستن به مدت طولانی، در وضعیت بدی به سر می‌بردند. یکی از مسئولان آمد برای منصرف کردن بچه‌ها از اعتراض صحبت کند و متاسفانه حرف‌هایش موجب سوءتفاهم و اعتراض شدیدتر بچه‌ها شد. واقعاً دردآور بود که چنین برخوردی با جانبازان بشود. بالأخره عده‌ای آمدند و گفتند حاج احمد آقا به امام قضیه را گفته و امام پاسخ داده که جانبازان بروند یک روز دیگر بیایند من امروز حالم خوب نیست. فهمیدیم که دروغ می‌گویند بنابراین اعتراض‌ها به اوج خود رسید.

* و دست خالی برگشتید؟

نه. تا ساعت 12 شب آنجا ماندیم. بالأخره یکی از مأموران کمیته آمد و خبر داد که آقای امام جمارانی تلفن کرده و پشت خط است.یکی بیاید جواب بدهد. من رفتم و با او صحبت کردم. گفت آسایشگاه شما باز است بنابراین می‌توانید به آنجا برگردید.

* و شما برگشتید

نه. حقیقتش به حرفشان اعتماد نداشتیم چون هدفشان به اصطلاح جمع کردن ماجرابود نه فریادرسی جانبازان .بعد از تلفن، آمدم و حرف‌های امام جمارانی را به بچه‌ها انتقال دادم. قرار شد که من بروم به آسایشگاه تا اگر حرف امام جمارانی راست بود برگردم و با بچه‌ها به آنجا برویم. به بچه‌ها گفتم اگر برنگشتم بدانید که به ما دروغ گفته‌اند.

* پس ماجرا ختم به خیر شد؟

خیر. با موتور سه چرخ خودم رفتم به سوی آسایشگاه. نزدیکی‌های آنجا رسیده بودم که کمیته‌ای‌های کروبی ریختند و محاصره‌ام کردند. مرا دستگیر کردند و بردند آسایشگاه شماره یک امام خمینی در نیاوران. موتورم را توقیف کردند و وقتی روی تخت دراز کشیدم، ویلچرم را هم بردند تا نتوانم جایی بروم.

سرنوشت دوستانتان چه شد؟

اول بگویم که کمیته‌ای‌های کروبی که در جماران مراقب ما بودند از نقشه ما بو بردند. موقعی که قرار می‌گذاشتیم حواسمان نبود که آنها دارند می‌شنوند. این را هم بگویم که آنها آنجا هم ما را محدود کرده بودند که از ساختمان کمیته جماران خارج نشویم. نزدیک صبح بود که جانبازان دیگر را هم آوردند به آسایشگاه شماره یک امام خمینی. همه خسته و رنجور بودند.

* آسایشگاه شماره 2 چه شد؟

? بعداً فهمیدم همان شب حمله، همه وسایلش را برده و آن را پلمب کرده بودند. جانبازان کتک خورده هم بدون هیچ گونه امکانات شب را به صبح رسانده بودند.

* چه شد که از آسایشگاه شماره یک هم رفتید؟

? نرفتیم ، بیرونمان کردند. صبح همان روزی که بچه‌ها را آوردند آسایشگاه شماره یک ، یکی از مسئولان که از رفقای نزدیک کروبی بود آمد و در صحبت‌هایش ما جانبازان را خطری برای اسلام معرفی کرد. بعد هم ادامه داد: اصلاً شما مشتی منافق بودید که دولت خانه‌های تیمی‌تان را گرفته و شما فرار کردید و رفتید به جبهه تا اسلحه بدزدید و برگردید تا به فعالیتتان ادامه دهید، حالا یک ترکش خورده‌اید و جانباز شده‌اید. ما از تعجب مانده بودیم چه کنیم. من گریه‌ام گرفت و به او اعتراض کردم و داشتم حرف می‌زدم که ناگهان عکس العمل نشان داد و گفت شما حرف زیادی می‌زنی و رفت.

* پس چرا بیرونتان کردند؟

بعداً کروبی دستور داد که من و چند نفر دیگر را به آسایشگاه راه ندهند. اساساً هر کسی جلویشان می‌ایستاد برایش پرونده سازی می‌کردند.

* چون با آن رفیق آقای کروبی حرفتان شده بود؟

آن آقا کاره‌ای نبود. او به تحریک کروبی دست به این کارها می‌زد و آن چیزها را می‌گفت که ما را بترسانند و جلوی اعتراضمان را بگیرد. خانم کروبی بود که خیلی نفوذ داشت، همه کاره او بود.

* چند نفر رابیرون کردند؟

مرتضی خلج، یدالله داسته(مشایخی) علی سگوند، من و یکی دو نفر دیگر . 5 - 6 نفر بودیم که بیرونمان کردند. یک مجاهد عراقی داشتیم به نام ابوحسن حیدری که مثل ما قطع نخاعی شده بود و اینجا غریب بود و کسی را نداشت، او را بردند قم و در حرم حضرت معصومه (س) رهایش کردند.

* شما کجا رفتید؟

سپاه یک ساختمان پزشکان داشت در خیابان ایرانشهر. رفتیم آنجا و در اورژانس آن مستقر شدیم. از فردای آن روز هم به مدت یک هفته به سراغ مسئولان می‌رفتیم تا به دادمان برسند. اول خواستیم به منتظری که قائم مقام رهبری بود پیغام برسانیم. فردی به نام دستمال چی پیغام ما را برد و پاسخ آورد که منتظری گفته با کروبی برخورد می‌کند ولی فرجی نشد. خواستیم میرحسین موسوی را ـ که نخست وزیربود ـ ببینیم ،راهمان ندادند و ایشان هم ما را نپذیرفت. یک هفته، هر روز می‌رفتیم جلوی دفتر نخست وزیری می‌ماندیم تا با مسئولان دیدار کنیم ولی...

* ماجرای دیدارتان با رهبر معظم انقلاب که آن زمان رئیس جمهور بودند را برای ما می گوئید؟

بله. بعد از یک هفته که هر روز می رفتیم آنجا، یک روز یکی از پاسداران حاضر، دلش برای ما سوخت. به ما گفت نامه‌ای کوتاه برای رئیس جمهور بنویسید و ایشان را به حضرت ابوالفضل (ع) قسم بدهید که مشکل شما جانبازان را حل کند. نامه را نوشتیم و دادیم به آن پاسدار. رفت و 3 - 4 دقیقه بعد پاسدار دیگری آمد و گفت: " پشت تلفن با شما جانبازان کار دارند. " یدالله داسته رفت و گوشی را گرفت. همان پاسداری که نامه را برده بود به داسته گفت: " موقعی که آقای خامنه‌ای وضو می گرفتند نامه را به ایشان دادم. " موقع اذان مغرب بود و بچه‌ها مشغول نماز شدند. نمازمان تمام شده بود که دیدیم حضرت آقا به همراه 30 - 40 نفر دارند می‌آیند. آقا آمدند و روی زمین نشستند و تکیه دادندبه کیوسک نگهبانی. ما و همراهان ایشان هم حلقه زدیم به دورشان. آقا خطاب به کارکنان نخست وزیری فرمودند: " بچه‌ها پذیرایی شده‌اند؟! " کارمندهای آنجا -که جواب سلام ما را هم نمی‌دادند- پاسخ دادند : بله. یکی از افراد آنجا آقای مصطفی.م مشاور رئیس جمهور بود که جواب سلام ما را هم نمی‌داد. در حالی که پاسدارها به ما آب و چای می‌دادند و کارکنان آنجا هیچ اعتنایی به ما نداشتند. آقا گفتند : " چای بیاورید با بچه‌ها بخوریم. "
پس از خوردن چای، آقا شرح ماوقع را جویا شدند. یدالله داسته شروع کرد به صحبت کردن و همه چیز را گفت. از بیرون انداختن و کتک زدن ما تا قضیه راه پیمایی باویلچربه جماران و حرف‌های آقای مهدی .ا.ج (همان رفیق شفیق کروبی) که ما را منافق و خطری برای اسلام خواند. حرف‌های داسته هنوز تمام نشده بود که آقا عینکشان را برداشتند و گذاشتند روی زانو و به شدت گریه کردند. بطوری که شانه هایشان می‌لرزید و با عبای شان اشک‌هایشان را پاک می‌کردند. بعد آقا از محل اقامتمان پرسیدند و ما جواب دادیم بعد گفتند: بیمارستان نجمیه خوبه؟ ما گفتیم در اورژانس ساختمان پزشکان سپاه راحت‌تریم تا بیمارستان. آقا پرسیدند مگر بنیاد شهید نیروی مسلح دارد؟ و ما پاسخ مثبت دادیم.

* در نخست وزیری که شما را اذیت نکردند؟

آنجا هم اذیت شدیم. همان موقع که رفیق ما صحبت می‌کرد و آقا گوش می‌دادند بعضی کارمندهای آنجا با سقلمه در پهلوی ما می زدند. وقتی هم که آقا رفت یکی از آنها گفت: " اگر آقای خامنه‌ای سکته می‌کردند شما جوابگو می‌شدید؟ پاسداری هم که نامه‌ها را رسانده بود توسط کارکنان آنجا مؤاخذه شد و ما دیگر او را آنجا ندیدیم.

* و دست آخر هم رفتید به خانه هایتان؟

بله. 2- 3 ماه پس از حمله به آسایشگاه، آن هم در شرایطی که هیچ امکاناتی در خانه‌هایمان نداشتیم به خانه رفتیم. به ویژه بچه‌های شهرستانی که به شهرهای محروم رفتند و با سختی‌های بسیار زندگی کردند تا امروز.

* سرنوشت مهاجمان به آسایشگاه چه شد؟

همه آنها به استخدام بنیاد شهید درآمدند. آرم کمیته از روی سینه‌هایشان پاک شد و به عنوان کارکنان حراست و حفاظت بنیاد مشغول کار شدند. کمیته بنیاد شهید هم جمع شد.

* شما از قهرمانان پارالمپیک هم هستید. از ورزش بگوئید.

در سال‌های 64 و 65 در رقابت‌های جهانی انگلستان و پار الپیک 1988 سئول 3 مدال نقره در رشته ویلچررانی کسب کردم. من و یک نفر دیگر اولین جانبازانی بودیم که در پارالمپیک شرکت کردیم. در کاروان 9 نفره ایران 7 نفر معلول بودند و ما 2 نفر جانباز.

* حالا چه می کنید؟

تاکسی سرویس دارم. گاه تا 20 ساعت کار می کنم. سال 1364 ازدواج کردم که حاصل آن 2 فرزند پسر است. همسرم و عروسم فرزند شهید هستند. پس از اخذ مدرک سیکل به حوزه رفتم و 3- 4 سالی درس خواندم. 7 سال هم در قسمت گذرنامه نخست وزیری و ریاست جمهوری کار کردم در سال های 65 تا 72.




1388/09/12
گاهي اوقات فکر مي کنم که حوادث پس از اتفاقات نعمتي بود از جانب خداوند که کوس امثال اين آقايان را به مردم بشناساند. چون نيک بنگريم خداوند در حق اين نظام تا کنون جز خير خواهي نکرده است. و اين وضع ادامه خواهد داشت تا زماني که ما عبد صالح او باشيم و عاشورايي باقي بمانيم.
نوشته شده توسط  فتاحي  

1388/09/11
با سلام و درود به صاحب الزمان ( عج ) مقام عظمای ولایت حضرت آیت الله خامنه ایی مدظله العالی و سلام و درود به تمام شهدای 8 سال جنگ تحمیلی و شما جانبازان ( شهدای زنده ) خداوند متعال حق شما را انشا الله در دنیای دیگر خواهد داد امسال همین آفا نگذاشتند بچه های بعد از جنگ دوران طلایی جنگ را بشناسند چرا ؟ چون میترسیدن شما ها ظلم و ستم کروبی و امثال کروبی را بیان کنید آنوقت ایشون نمی تونستند دو بار در ریاست جمهوری ثبت نام کنند تا ملت ایران عزیز را کلک بزنند چک پول تقلبی درست کنند مرگ بر منافق داخلی اگر صدام در اسارتگاه ها کسی را می زد اسیر بود اما بیچاره جانباز قطع نخاعی زدن داره . کروبی فقط می خواست قدرت نمایی کند بیچاره اگر می تونی بیا با سالم ها بجنگ و گر نه نخاعی که حرکتی نداره اون دنیا چه جوری جواب می دهید . مرگ بر منافق مرگ بر ضد ولایت فقیه حیف اون لباس که تن تو هست امثال کروبی ها لباس مقدس روحانیت را خراب می کنند .
نوشته شده توسط  سیامک  جمشیدی

1388/09/11
واي بر ما واي بر ما واي بر ملت ساده ما كه اين حرفاي دروغين رو باور ميكنه من چقدر متاسف شدم وقتي لينك اين سايت مسخره رو از سايت شهيد آويني پيدا كردم هر چند تو اين انقلاب دين ايمان امام ملت همه وهمه چيز بازيچه و دستاويز شدن حتي شهدا(آويني) تا حالا خواب بودي آقاي جانباز مظلوم و دروغين يا اينكه چون مردم ساده و گرسنه كه از شدت فقر هويت و شناسنامه خودشون رو به گوني سيب زميني و برنج و مرغ و 40 هزار تومان كمك بلاعوض رييس جمهور يه بار ديگه به اين ابله راي دادن خوش خيال شدين كه با انسان طرف نيستيد و ملت رو گاو فرض كرديد جمع كنيد بساطتون رو و اسن ابوالفضل رو به گند نكشيد بريد زندان كهريزكتون رو جمع كنيد با اون فضاحت و فجايع دستتون واسه ملت رو شده حزب اللهي هاي كذايي
نوشته شده توسط  يه نفر  

مرگ بر کروبی 1388/09/11
دوستان سلام من بچه شمیران نو هستم .بچه محل خلبان سر لشگر شهید مراد علی جهانشاهلو. ایشان با پدر و مادر خودزندگی میکردندچند سال بعد از شهادت ایشان زن شهید برای بیرون کردن پدر ومادر شوهر شهیدش از خانه اقدام کرد از طرف بنیاد شهید بدستور کروبی لعنه ال.. علیه آمدند وبه زور پدر و مادر شهید را بردند تاچندین روز خبری از آنها نبود بعد که بر گشتن معلوم شد در بازداشتگاه بنیاد شهید کتک میخوردند (در ضمن این پدر مادر حدود شصت سال داشتند ).آنها شکایت کردن و چند روز بعد برای تحقیقات محلی از کمیته آمدند و به همه مردم گفتند شما ندیدید که کمیته ایها آمدند و پدر و مادر را بردند.و گرنه هر کس شهادت بدهد نیست و نابود میشود. در آن زمان هم که اوایل انقلاب بود همه از کمیته میترسیدند و هیچکس هیچی نگفت درود بر تمامی شهیدان،جانبازان و رزمندگان ایران. به قول بعضی دوستان من بچه لات بودم(چند سال میشه رفتارم و عوض کردم). ملی هنوز خلق و خوی لات بازی تو وجودم هست. من بچه لات مخلصانه دست همه جانبازان ، رزمندگان و رهبر فرزانه ایران را میبوسم. تا آخرین قطره خونم در راه ولایت با دشمنان و خاعنین و بد خواهان رهبرم میجنگم. عید بزرگ غدیر بر تمام عاشقان علی مبارک باد پیروز باد رهبر.
نوشته شده توسط  مرید علی  

1388/09/10
خدا دشمنای این جانبازان رو روسیاه کنه
نوشته شده توسط  مجنون کربلا  

1388/09/09
كر مردنت بهتر از زنده بودنت هست..... نه تو كه آدم نيستي بميري هم خيرت به كسي نميرسه
   

1388/09/09
آخر دوستان از خودتان نمیپرسین كه خواننده ی بد بخت بعد از خواندن این فکاهی برایش سال پیش میاید كه چرا تا به حال هیچ کدام از این جانبازان ضرب شتم شده شکایتی علیه کروبی نکرده. در نمایشگاه با کفش سر کروبی میزنن کسی نیست جلوشون بگیره ، حالا همین آدم جانبازان رو کتک زده و بعدش هیچی !!!؟؟؟؟
نوشته شده توسط  متحیر  

1388/09/08
او عادل است و عدل گستر می آید
   

1388/09/08
من حرفهای شما رو قبول دارم ولی همین آقای کروبی بعد از این جریانات سالها رئیس مجلس بودند چرا در زمانی که ایشان رئیس مجلس بودند این خبرها درز نکرد حتماً باید کسی زمین بخوره که تمام گند کاریهاش افشا بشه !!
نوشته شده توسط  قلم  

1388/09/06
واین کروبی هما کروبی ست که دم از نقض حقوق بشر در زندان کهریزک می زد. این جور آدما چه جوری با خودشون و وجدانشون(اگه داشته باشن) کنار میان؟ حتی به فکرشون نمیرسه که اگه این ایثارگران و جانبازای عزیز نبودن...آقای کروبی با خانواده محترمشون باید جلوی عراقی ها لونگ مینداختن تا اجل بیاد سراغشون!!!!!
نوشته شده توسط  نوید  

1388/09/05
ای پدر انقلاب ای معمار حق و حقیقت کجایی که ببینی این از خدا بی خبران خون به دل علــــــــی زمان کرده اند . معاویه با قرآن بر سر نیزه - موسوی و کروبی با پارچه سبز . البته بی خردان هم در طول تاریخ کم نبوده اند که هیزم بیار آتش باشند . صبر خدا هم حدی دارد
نوشته شده توسط  مجتبی  مرادی

کر 1388/09/05
کرباش و کور ولی مرد باش
نوشته شده توسط  کر  کر

ک.م 1388/09/05
میگن آدم رواز طرفداراش می شناسند من تو موج سبزی ها یه آدم ندیدم
نوشته شده توسط  سینا  الف

جانباز 1388/09/04
سلام بر همرزمان خداوند یارتان باد چون مگذرد غمی نیست عشق است
نوشته شده توسط  جعفر  خسروی

مرگ بر منافق 1388/09/03
درود بر ایران کروبی!این حرفها رو میزنم که اگر آلزایمر گرفتی دوباره یادت بیاد!پدران ما واسه ی این ایران آزاد و سربلند جان دادن.ما واسه ی این کشور شهید ها دادیم.رجایی ها,باهنر ها,بهشتی ها و....از همه مهمتر این کشور امانتی از جانب امام راحل به شما هاست!پس با طناب پوسیده ی دشمن نرو تو چاه
نوشته شده توسط  علی  ؟؟؟

1388/09/02
سالها در مناطق عملیاتی کردستان بودم با عشق به امام زندگی کردم ولی لیاقت شهید شدن را نداشتم .الان هم جانم را فدای رهبری میکنم که مظلومانه داره از دست این خیانتکاران از خدا بی خبر زجر میکشه .خیانکارانی مثل کروبی لعین و موسوی خائن .
نوشته شده توسط  مجتبی  مرادی

1388/09/02
باز جای شکرش باقیه که خدائی هست ، قیامتی هست ، سوال و جوابی هست ما هستیم و آنها هم هستند
نوشته شده توسط  دوست  منتظر

1388/09/01
اگه این حرفا راسته که با شواهد حاضرنمیتونه دروغ باشه چرا همه فقط گزارش میدن؟این خبرای ناراحت کننده تا کی ادامه داره؟ سامان دادن این وضع وظیفه کسی جز من و شما نیست خوبه رسالت خودمون در برابرشهدا را بدونیم.
نوشته شده توسط  یک نگران  

1388/09/01
دلم به درد آمد .دل مردم به درد می آید نوشتن این مطالب دردی را دوا نمی کند . همه که از کروبی متنفرند اما با این نوشتن ها وانمود می کنید که نعوذ بالله امام از حال و احوال امتش و سربازانش و جانبازانش و از خیانت و بی تفاوتی اطرافیان و دفتر بی اطلاع بوده است . از گذشته افراد درون انقلاب که خیانت کردند زیاد نگوئید مگر خیانت حال و عمل فعل . شما با افشا گری گذشته ها و اشاعه لاابالی های افراد احمق درون نظام به خیانت نیافتید .
   

1388/08/30
هر وقت از درستي مطالب مطمئن شديد نظر بهيد كمي تحقيق بد نيست اين نمي شود كه چشم و گوش بسته هركي هر چي گفت باور كنيد بندگان گمراه خدا خدا همه را به راه راست هدايت كند
نوشته شده توسط  ا  

1388/08/28
انشاا.. افراد فاسد که خود را مانند زالو به نظام مقدس اسلامی چسبانده اند همانند کروبی و موسوی و طرفدارانشان رسوا خواهند شد . مجتبی - بندر عباس
نوشته شده توسط  مجتبی  مرادی

1388/08/28
اتفاقا در ان زمان من خودم خداشاهده شاهد ضرب و شتم جانبازان و ... بودم.من خودم جانبار هستم زمانی که اونجا رفتم حتی میخواستن من رو زندانی کنن که من با دشنام و... به کروبی و زنش و با درگیری با مفخراشون از اداره اومدم بیرون.چون اون زمان زن کروبی به جای ریییس بود.
نوشته شده توسط  m  z

1388/08/27
خدا عذاب آنهایی که به مردم بی دفاع آزار میرسونند رو زیاد کنه ...
   

عدل 1388/08/27
خدا کمک کنه ما را تا همیشه راه سعادت رو ÷یش بگیریم وهیچ وقت اسیردنیا نشیم وسلامت کامل وهمیشگی درراه عبادت خدا داشته باشیم.
نوشته شده توسط  ساحل  حاجی÷ور

1388/08/27
الله اعلم به ذات صدور
   

1388/08/26
هر شخصی در هر پوشش که بخواهد به اسلام و خصوصا شیعه مرتضی علی ضربه بزند آقا امام زمان ریشه او و اطرافیانش را خواهد خشکاند . انشاا....
نوشته شده توسط  مجتبی  مرادی

1388/08/24
الا لعنت الله علی القوم الظالمین
نوشته شده توسط  عبدالله  

1388/08/22
شما فقط نظرات موافق رو تایید می کنید یا همه اونهایی که به سایت شما سر می زنند دقیقا مثل هم حرف می زنند ؟؟؟
نوشته شده توسط  !!!!  

1388/08/20
اگه مقام معظم رهبري با اون برخورد كنه ،دل اين حزب اللهيا شاد ميشه
نوشته شده توسط  سجاد  م

سلام 1388/08/20
مثال اینها مثال طلحه و زبیرند امان از دل رهبر.چه میکشد اون عزیز خدا به فریاد این ملت برسد از دست این دین نماهای فرصت طلب سود جو که جز به منافع خود به هیچ چیز نمی اندیشند
نوشته شده توسط  حسین  صابری

1388/08/20
وقتی با خودم می شینم فکر می کنم می بینم هر چقدر تن امام راحل توی قبر از دست بعضی ها (م.ک - م ح.م و . . .) می لرزه اما از اون طرف وقتی رهبری عزیزرو می بینن چقدر خیالشون راحت می شه . . .
نوشته شده توسط  علی  

1388/08/19
پدربزرگ من که در جنگ جهانی دوم یه گلوله از جلوی چشمش رد شده بازنشستگی اش از حقوق بسیاری از کارمندان تما وقت بیشتر است خوبه آقای کروبی که سنگ فرهنگ و اصلاحات غرب رو به سینه میزنه توجه کنه حتی لیاقت اونم نداره !!! چه برسه به لیاقت مسلمون جماعت که به عشق خدا و در راه اسلام میجنگن.
نوشته شده توسط  لیدا  

تفاله های دنیا 1388/08/19
کروبی ها تفاله های دنیا هستند که هرکس به آنان نزدکتر باشد طعمه شیطان میشود وهرکس که بسمه تعالی- سلام،احتراما باید گفت افرادی مثلازآنان دوری کند ازدنیا درامان است شما اطمینان داشته باشید که حرکت های چنین کسانی هیچ خللی در امر خدا نخواهد داشت این افراد اسباب آزمایش برای محیط خود هستند پس اینان از یک مگس ضعیفتر هستند والسلام
نوشته شده توسط  ع .ح  چراغی

1388/08/19
اینا امام رو خون به جگر کردن و الان هم برای دق دادن رهبر دارن تلاش می کنن. خدا به زمین گرم بزندشون.
   

1388/08/18
خدالعنت کندکروبی را
نوشته شده توسط  علی ازاصفهان  میرزائی

1388/08/17
درود بررهبرتوانای ایران حضرت آیت الله خامنه ای ودرود بر احمدی نژادرئیس جمهورمحبوب ومردمی و مرگ بر کروبی وموسوی که آرامش کشور مان را برهم زد اند
نوشته شده توسط  یک بسیجی  

1388/08/17
خدا اخر وعاقبت این مملکت رو به خیر کنه البته امام راحل فرمودند که جوانان ما باید عمامه را از سر این اخوندهایی که به نام علمای اسلام در جامعه فساد ایجاد می کنند را بردارند"من فکر می کنم این وظیفه ماست که کوتاهی نکنیم و حق این افراد را کف دستشان بگذاریم
نوشته شده توسط  محسن  

1388/08/15
مرگ بر کروبی و امثال او چرا اون لباس مقدس رو از تنش در نمی آرین
   

1388/08/15
انشا الله خدا عاقبت همه ی ما را ختم به خیر کند البته از آقای کروبی بیشتر از این نیز انتظار نمی رود
نوشته شده توسط  محمد  

خیانت 1388/08/13
میزان حال فعلی اشخاص است.که البته در ایشان بمراتب بدتر شده است
نوشته شده توسط  محسن  مقیسه آدرس سایت

1388/08/13
ان شا الله شر اين منافقين ظاهر مسلمان به خودشان برگردد
   

1388/08/11
واقعا نمی دانم که چرا با این جنین افرادی که دشمنیشان با شهدا و ادامه دهدگان راه شهدا و جانبازان ثابت شده است برخورد نمیشود(فدایان رهبر)
نوشته شده توسط  انصار حذب الله  عشاق ولایت

1388/08/11
اندر خيانات شيخ اصلاحات. مرگ بر منافقين كوردل
نوشته شده توسط  حمزه  

1388/08/11
كروبي نامرد بوده اگه به جانبازها كه چشم و چراغ اين مملكت هستند چنين ظلمي كرده باشد. ولي بقيه كجا بودند يعني بين اين همه آدم يك مرد نبود كه شرح اين قضايا را به گوش امام برساند.
نوشته شده توسط  ايراني  

1388/08/10
شکوکه شدم...یه همچی آدمی چطور کاندید ریاست جمهوری میشه؟
نوشته شده توسط  سیب  

كارمند 1388/08/09
اقاي كروبي كه نتوانست از اين امتحان سربلند بيرون آيد مردود شد، خدا دست اورا بگيرد هر چند ميگويند كسي كه 300 ميليون تومان از شهرام جزايري و امثال او بگيرد طبيعي است عاقبت به خيري خبري نيست زيرا گندم از گندم بروبد جو زجو اما تو اي جانباز عزيز معامله اي كه با خدا كرده اي و قطعا قدر آن را مي داني و هرگز با همه دنيا عوض نخواهي كرد ، مردم هم هرچه ميخواهند بگويند يا هر چه ميخواهند فكر كند تو ب فكر ذات اقدس حضرت احديت باش و بس . الله لا اله الا هو و علي الله فليتوكل المومنون. حسبي الله و نعم الوكيل نعم المولي و نعم النصير . عاشقان خدايارتان هرچه شما كرديد ، در هر شرايط بيعتتان با حسين زمان سيد علي تا شهادت مستدام باد انشاالله
نوشته شده توسط  محمد  حسيني

1388/08/09
در مورد هیچ بنی بشری نباید باقطعیت صحبت کرد .
   

1388/08/06
خدا لعنت کند هرکسی به جانبازان ادامه دهنده راه آقاابوالفضل ظلم کند
نوشته شده توسط  حسین  

1388/08/05
مرگ بر منافق
   

1388/08/04
من هم درد اينها را به خوبي درك مي كنم چرا كه هيچگاه دلم نمي خواهد به كسي اعلام كنم ايثارگرم چون نه تنها كسي كاري براي ما انجام نميدهد بلكه طوري عوام فريبي كردند كه همه مردم فكر مي كنند همه امكانات دولتي مال خانواده ايثارگران است البته ما توقعي نداريم چرا كه ما با خدا معامله كرديم و پاداش خود را از او خواستاريم
   

1388/08/04
اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
   

شما ميتوانيد پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد
نام
نام خانوادگی
عنوان
وب سایت  
پست الکترونیک  
متن پیام
 

     خبرنگاران افتخاری 

info@farhangnews.ir
كليه حقوق اين سايت متعلق به سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی مي باشد.