صفحه نخست آموزش خبرنگاران افتخاری آخرین اخبار(Rss) آرشیو ویژه نامه ها
-- جمعه - 12 شهریور 1389
 

     پیگیری مطالبات رهبری 

     کلیپ های ویژه 

       آخرین اخبار این سرویس      

جامعه مدرسین:سروش در اندازه ای نیست برایش بیانیه صادر کنیم
روش جدید بهاییان برای انحراف جوانان
توزیع عجیب وگسترده انجیل و تورات درایران
جامعه مدرسین حوزه علمیه قم:سروش مرتد است
نامه کودکانه سروش به مراجع تقلید
اهانت جدید محسن کدیور به اسلام
جاسبی وقتی به قانون نیاز داشت ...89...
عنوان استاد نمونه به خاطر اهانت به مقدسات؟!
جنگ با فاطمه زهرا(س)
نظر رهبر انقلاب درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا
متن وصیتنامه حضرت زهرا (سلام الله علیها)
دفاع از ولایت را از حضرت زهرا (س) بیاموزیم
مراقب علم‌های دروغین و قلابی به نام اسلام باشیم
بزرگداشت بنیانگذار تشیع در تایلند

آرشیو
 
مدیریت محتوا
 

     محتوی 

                خبر

   تاریخ:1387/11/03   ساعت:12:07:06    کد:10005  

هیئت جوانان شهدای گمنام
یکشنبه 29/10/87



فرمایشات حجت الاسلام دکتر آقا تهرانی :

انشاءالله که خدای متعال لحظه ای ما را به خودمان وا مگذارد. صلواتی ختم کنید.

سؤالاتی که در هفته ی گذشته پرسیدید کمی مانده است و آن ها را نگه داشته ام تا در فرصتی دیگر به آن ها بپردازم. هم اکنون ادامه ی بحث را داشته باشیم.

در بحث اخلاق، رذایل و فضایل را یکی در میان بحث می کردیم. چرا که اگر بخواهیم همه اش در خصوص رذایل یا در خصوص فضایل بگوییم تأثیرات منفی ای رویمان خواهد داشت.

در بحث اخلاق باید اصول را مطرح کنیم، چون بسیار تأثیر گذار است. به گونه ای که در روز با آن بسیار برخورد داشته باشید. گاهی هم مسائلی هست که خیلی مورد نیاز من و شما نمی باشد. که من آن ها را در اینجا بیان نمی کنم. سعی می کنم مسائلی را انتخاب کنم که تمام جامعه با آن درگیر باشند. و باید حواسمان جمع باشد.

امروز بحث صدق و صداقت را می خواهم بیان کنم، که مقابل آن کذب و دروغ است. صدق یعنی تطبیق آن چیزی که بیان می شود یا انجام داده می شود با واقعیت خودش.

فرض کنید من می گویم روز است، شما، فکر می کنید که روز است، می روید می بینید که شب است، پس می گویی حاج آقا دروغ گفته است. یک وقت بحث ذهنی می کنم. واقع ذهنی با واقع خارجی فرق می کند، باید با واقع خودش مقایسه کنید.

فرض کنید به ذهنم می آید که آخوند ها بد هستند. باید واقع خودش را در نظر بگیرم.

فرض کنید به خانه ی ما زنگ می زنند و می گویند آقا تهرانی هستند ؟ - من در اتاقم- ایشان جواب می دهند : اینجا نیستند؟ این دروغ است یا راست؟ او نپرسیده بود که حاج آقا اینجا زیر پای شما هست یا نه؟ منظورش این بوده که آقا تهرانی خانه است؟! پس بیان  جواب دهنده ی سؤال دروغ است. من می خواستم بدانم حاج آقا هستند یا نیستند. شما باید جواب من را درست می دادید. اینها توریه است که مشکل پیدا می کند.

این ها دغل بازی و فریب بندگان خداست. مؤمن این کارها را نباید بکند.

غش در معاملات نوعی دروغ است. مثلاً میوه می خواهی بخری، روی آن میوه های خوبی است و زیر آن خراب ترین میوه ها. این معامله باطل و حرام است. شما دارید بندگان خدا را گول می زنی. در انتخابات مردم باید به اصلح رأی دهند ولی تو آنقدر تبلیغات کردی که احساس می کنند اصلح تویی. خوب داری بنده ی خدا را گول می زنی. این حرام است. بنابراین تمام خیانت ها می رود زیر مجموعه ی دروغ. نفاق به تمام اشکالش نوعی دروغ است. حزب اللهی نشان می دهد ولی نیست، مذهبی نشان می دهد ولی نیست، ولایی نشان می دهد  ولی نیست،انقلابی و بسیجی نشان می دهد ولی نیست. پیش تو آنگونه هست که تو دوست داری و پیش دیگری به گونه ای که او دوست دارد. این ها نفاق است و حرام. این دورویی است. نفاق این است که تو چیزی نشان می دهی که نیستی. نشان می دهد که با شما هستم در صورتی که نیستند. نفاق که شاخ و دم ندارد.

امام صادق (ع) فرمودند : کار نیک نیکو است، از تو نیکو تر است، کار زشت هم زشت است، از تو هم زشت تر است.

این را دقت کنید. من و شما که خودمان را به نظام و انقلاب و امام حسین(ع) و ...  انتصاب می دهیم با کسی که ادعای این را ندارد فرق داریم. اما من و تو وقتی که ادعایش را می کنیم باید آن را در عمل هم نشان دهیم. صداقت در گفتار و رفتار و ... را خیلی باید مواظب باشیم. آقا همه این کار را می کنند، این دلیل نیست، این چه مسلمانی است؟ ما می خواهیم در جمهوری اسلامی زندگی کنیم، اینگونه داریم همه چیز را خراب می کنیم.

نباید بندگان خدا را گول بزنی، یک چیزی نشان دهی و چیز دگر به او دهی. این خیانت است. غش در معامله همین است.

حتی در خواستگاری ها نظر من این است که آرایش نکنید، برای چه آرایش می کنی؟ آرایش را برای شوهرت بکن نه برای کسی که نامحرم است. درست است که پسر می تواند دختر را ببیند و دختر هم پسر را، ولی تو خودت را نباید زیبا کنی. البته گذشته از این که زینت است و حرام است، این جای خود، اینجا داری گناه دیگری یعنی گول زدن آن پسر را هم انجام می دهی. این اشتباه است. مگر صداقت چه عیبی دارد. مگر راست گفتن و درست عمل کردن چه اشکالی دارد؟ نجات در راستی است. نه دروغ .

امام علی (ع) به آن های که غش در معاملات می کنند می گوید : من از او - چیزی نشان دهد و چیز دیگری بدهد - بی زارم و احساس نفرت می کنم.

این ها تمامش زیر مجموعه ی دروغ است. دروغ جزء گناهان کبیره است، یعنی غیر قابل بخشش است. دقت کنید، بخشش ندارد. بنابر این اصلاً به دنبال آن نباشید که یک چیزی را زیبا نشان دهید در حالی که زیبا نیست.

اینها مثل خوره آدم را می خورد. دوستان از همین جوانی یاد بگیرید که هر چیزی را راست و با کیفیت انتقال دهید. گوجه ی خوب آنطرف بد آنطرف، هر کدام هم به یک قیمت. فرق می کنند. تو از هر کدام می خواهی بردار.

حضرت امیرالمؤمنین(ع) مشهور به صدیق اکبر بودند، یعنی بزرگترین راستگو. محال بود که جور دیگر نشان دهد در حالی که جور دیگر است. حتی داریم، صریحاً به حضرت گفتند من شما را دوست دارم، ایشان جواب داد ولی من شما را دوست ندارم. البته این جزو مسائلی است که نباید در این جا بحث شود. باید به آدم های دیگر گفت.

اما دقت داشته باشید، در اینکه گفتار شما را واقع تصدیق کند.

سعی کنید، حرفتان، را تند و سریع نگویید، چون در اینصورت، اشتباه می گویید، می خواهید درست کنید ولی دیر شده.

در بیانات اهل بیت (ع) است که در چیز های کوچک تمرین کنید تا گناه نکنید. در این صورت گناه های بزرگ را انجام نمی دهی.

امام موسی بن جعفر(ع) می فرمایند : اگر به بچه ها هم قول می دهید، آن را عمل کنید.

خلف وعده هم نوعی دروغ است. به وعده عمل کردن نوعی صداقت است.

امام علی (ع) می فرمایند : طعم ایمان را کسی نمی چشد مگر آنکه دروغ را رها کند در شوخی و جدی.

یعنی شوخی و جوک هایتان هم دروغ نباشد. دقت کنید. در جوک هایمان فحشا را جوری جلوه می دهیم که برایمان عادی میشود. می شه عوضش کرد. حتی در کاریکاتورها دقت کنیم.

در شرح نهج البلاغه هست که گفتند : شما که می دانستید، فدک برای حضرت زهرا(س) است، پس چرا وقتی طلب کرد آن را به او ندادید و گفتید پیامبر(ص) گفته است که من ارث نمی گذارم. حضرت زهرا(س)  هم شما را با این دلیل خراب کرد که حضرت داوود(ع) از خدا فرزندی خواست که از او ارث ببرد یا حضرت زکریا(ع)، از خدا فرزندی خواست تا از او ارث ببرد. خوب اگر انبیاء ارث نمی گذاشتند چرا این ها ارث گذاشتند؟ پس تو خراب شدی. گفت : راستش اگر ما آنجا ایشان را تصدیق می کردیم، بعد می گفت علی(ع) هم خلیفه است، می خواستیم جا نیاندازیم که ایشان راستگو است تا بعد مشکل دار نشویم.

من سؤال می کنم ، این کار درست است؟ شبیه این کار را خودمون می کنیم. در زندگی مان. وقتی ما این کار را انجام می دهیم بعد از مدتی تکراری میشود. بعد جالبی اش این است که اسم این را سیاست می گذاریم. بپرسید از آن هایی که سیاست مدارند. علی الدوام این کار را نمی کنند؟. خیلی شان اینگونه هستند. خوب ولی این کار درست نیست. باید در اینگونه مواقع چه کار کرد؟ سعی کنید، تمرین کنید.

آیه ای در قرآن است که اگر زیاد تلاوت کنید، احتمالاً از یاران امام می شوید. شما به عبارت این آیه نگاه کنید که چقدر عجیب است. به ما آخوند ها مثل مرحوم آقای فلسفی همین ها را یاد می دادند. «رب ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق». یعنی خدایا مرا داخل کن صادقانه در بحث و خارج کن صادقانه.  «وجعلنی من لدنک سلطاناً نصیرا» و از نزد خودت مرا مسلط و یاری شده قرار بده.

خیلی آیه ی خوبی است. یاری خدا در گروی راستی است. راستگو ها را خدا یاری می کند. از دروغ که چیزی در نمی آید. شما نگاه کنید که آن هایی که احساس زرنگی می کردند کجا رفتند؟ عمر بن سعد کجاست؟ شمر کجاست؟ معاویه کجاست؟ یزید کجاست؟ عمر و عاص و طلحه و زبیر کجا هستند؟

امیرالمؤمنین(ع) به معاویه نامه نوشت و گفت مردم به ما گفته اند که خلافت را قبول کن. حالا که قبول کردم من به شیوه ی قرآن و پیامبر(ص) عمل می کنم. روش اون سه تا برایم مهم نیست، بیعت کن. معاویه دید اگر بیعت کند باید برود کنار. معاویه جواب داد : ما اگر سر جایمان باشیم حاضریم بیعت کنیم. بیعت به شرطی که با من کاری نداشته باشی. خیلی ها به امیر المرمنین(ع) مشورت می دادند که سخت نگیر. اگر سخت نگیری می ماند و جنگ راه نمی افتد. وقتی که شما خوب مسلط شدی بعد کنار می اندازیش. من و شما بودیم چه کار می کردیم؟ خود معاویه به امام علی (ع) می گفت تو سیاست نداری! من فکر می کنم سیاست ماها شبیه معاویه است. چون همه مان اینگونه فکر می کنیم. مغیره به کوفه آمد تا نامه را به حضرت علی (ع) بدهد. به امام گفت : اگر معاویه را بردارید مشکل می شود. و این شرط بدی هم نیست. اگر معاویه بیعت کند تمام اهل شام با تو بیعت خواهند کرد. حضرت یک سؤال کرد. حضرت فرمودند : تو به من بگو، من اگر او را به خلافت برای شام نصب کردم چه کسی تضمین می کند که فرصت داشته باشم تا او را عزل کنم. چون به نظر من صالح نیست. شما می توانید تضمین کنید؟ مغیره گفت نه. وقتی حضرت امام هم می خواستند قائم مقام رهبری را بردارند، خیلی ها گفتند مهلتی و ... ایشان همین جواب را دادند که چه کسی تضمین می کند من تا فردا زنده باشم؟ همین الآن باید کنار برود. کی گفته من تا ربع ساعتی دیگر نفسم بالا و پایین می رود؟ ترس نیست؟ کی تضمین می کند که یک دروغی که گفتی بعدش بتوانی آن را برگردانی؟ مگر همه چیز دست من و شماست؟ فرمود معاویه باید کنار برود.

معاویه نامه ای به زبیر داد. اهل شام همه با من بیعت کردند و من برای خلافت تو بیعت گرفته ام، اجازه نده علی(ع) پیش دستی کند. اگر علی(ع) پیش دستی کند هم من رو دست می خورم هم تو.

زبیر در این زمان با امیرالمؤمنین بیعت کرده بود.  بعد نوشته بود بعد از تو برای طلحه این کار را کرده ام. مرتیکه اصلاً خلافت برای تو نیست داری نصب می کنی؟ او اگر عاقل باشد باید بفهمد.

امیرالمؤمنین (ع) از این موضوع با خبر شدند از این رو حضرت علی(ع) به شام رفت و در گوشه ای از مسجد طلحه و زبیر را نشاند و شروع به صحبت کردند. فرمودند : من می خواستم خلافت را در دست بگیرم یا شما گفتید؟ گفتند : ما اسرار داشتیم که بیایید. خوب من می خواهم معاویه را کنار بگذارم، پای عهدتان هستید؟

وقتی ما از دنیا می رویم و در قبرمان می گذارند یک سؤالی را از ما می پرسند؛ آن کسی که تلقین را می خواند می پرسد :آیا به عهدی که داده بودی وفادار هستی؟ یا نه ؟

مشکل کوفیان و نامه نویسان برای امام حسین(ع) را ببینید همگی از دروغ بر می آید. این است که شخص دو رو می شود.

شما می گویید مسلمانم، آیا بر عهدتان وفادار هستید؟ خودت بهتر از همه می دانی؟ اگر هستی ادامه بده اگر نیستی، خودت خودت را جمع کن و الا جمعت می کنند. برای خدا که کار ندارد.

شاه را دیدید چگونه از بین رفت. وقتی شاه در مصر مریض شده بود در پشت وانت انداختند و به بیمارستان بردند. از این ذلت بیشتر.

امام (ره) هم از دنیا رفت. موقع آمدنشان چند نفر استقبالشان رفتند و موقع فوتشان چقدر به تشییعشان رفتند؟ خود غربی ها گفتند ده ملیون نفر آمده بودند. بیش از این ها بود. آخر غربی ها در بعضی جاها چشمشان کوچک می شود و در برخی از جاها گشاد می شود.

اینها خبرنگار را با قناصه می زند و به ریش همه هم می خندد. اینطوری نیست؟ آقا دین نداری آدم باش. واقعاً قابل تحمل نیست. خوب قربونت برم برخی موقع ها ما هم این کارها را می کنیم. خیلی این کار ها زشت است.

من وقتی می گویم آخوندم باید واقعاً آخوند باشم. حدالقل در حد توانم. باید حواسم جمع باشد.

ننشینیم کارهای بدمان را توجیه کنیم. واقعاً در بازی جر نزنید. اگر داورهم خلاف گفت شما راستش را بگویید.

صدق بسیار زیباست. ولی وقتی این ها را می بینیم آدمی زجر می کشد. آدمی تحریک می شود که چرا؟

من فکر می کنم این کشتار غزه آدم را آنقدر آزار نمی دهد که نفاق بین این ماجرا آزار می دهد. وقتی حالت نفاق گونه می گیرد، بسیار زشت می شود. انسانیت انسان زیر سؤال است.

من فکر می کنم در قیام امام حسین(ع) زشت ترین چیز دورویی و نفاق است.

شما ببینید حضرت زینب (س) وقتی وارد کوفه می شود می گوید : ای مکاران ای نیرنگ بازها. یعنی بدترین صفت شما این است.

 

 

 

 

 

   

 

 

 

 



شما ميتوانيد پيام خود را در قسمت زير وارد نماييد
نام
نام خانوادگی
عنوان
وب سایت  
پست الکترونیک  
متن پیام
 

     خبرنگاران افتخاری 

info@farhangnews.ir
كليه حقوق اين سايت متعلق به سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی مي باشد.