2-آقای
تاجزاده و امثال ایشان هیچ موقع پیرو روحانیت نبودهاند (بعضاً همراه
روحانیت بودهاند) بنابر این تاکنون در هیبت روشنفکر ظاهر شدهاند و
مبتنی بر عقلانیت غربی و «خودفهمی دینی» عمل کردهاند و ارتقای جایگاه
اجتماعی خویش را در نقزنی که از ویژگیهای اصلی روشنفکری است، میبینند،
بنابر این هویت خویش را در تضاد با هویت مستقر جستوجو میکنند تا مرجعیت
کنند، همترازی خویش را در طول نظام مستقر حفظ کنند، بنابر این از فردای
دوم خرداد به حساب اینکه اصلاحات غیرقابل برگشت است بسیاری از نهفتهها و
پسینههای ذهنی خود را عریان پسندیدند و در بنبستی قرار گرفتند که راه
پس و پیش نداشته و ندارند.
محتوای
نوشته اخیر تاجزاده نشان میدهد که ایشان و همفکرانش نه دهه انقلاب را
میپسندند و نه حال نظام جمهوری اسلامی را قبول دارند بنابر این معلوم
نیست با چه حجتی بر بودن در نظام تأکید دارند. درباره دهه اول انقلاب تلاش
میکنند تفسیری یکسویه و دموکراتیک از امام (ره) ارائه دهند و اگر نشد با
پنهان کردن امام (ره) یا سکوت نسبت به اندیشه امام (ره) از کنار آن
بگذرند.
در خصوص حال کشور و نظام
نیز تقابل آنان به توضیح نیازی ندارد. آقای تاجزاده را به خاطر جسارت
باید ستود و به خاطر عدم صداقت در جسارت باید مذمت کرد. چه زیبا میبود،
همانطور که به اشتباهات دهه اول انقلاب اعتراف میکند و حال کشور را نیز
سیاه جلوه میدهد، گستره اعترافات خویش را به دوران اصلاحات نیز تعمیم
میداد و فقط از پریروز نمیگفت بلکه از اشتباهات دیروز نیز سخن میگفت.
بعضی از اقدامات و حوادث کشور حقیقتاً تلخ است اما فرد جسوری چون ایشان
اگر صداقت داشت به نقش و سهم خود و دوستانش در خلق وضع موجود اعتراف
میکرد.
بسیاری از اقداماتی که
تاجزاده آن را در شأن نظام نمیداند، محصول فرآیندی کنشواکنشی است،
بنابر این سهم ایشان و دوستانش در طمعورزی دشمنان از یک سو و سوءظن
حاکمیت به اقدامات آنان از سوی دیگر چقدر است؟ اکنون پرچمداری عرصه
مردمسالاری نظام، توسط آنان به مثل نخنما تبدیل شده است که اگر غیر از
این میبود، باید به رأی مردم در خرداد گذشته تمکین میشد و اگر از همه
صحیفه 21 جلدی امام(ره) «میزان، رأی ملت است» را برجسته میخواستند حداقل
آن را پاس میداشتند.
آقای تاجزاده
و دوستانش، پیش از آنکه با حال کشور و نظام دچار نفاق شده باشند با
امام(ره) دچار نفاق شدهاند. در منطق تاجزاده امام(ره) جایگاهی فراتر
از رئیسجمهور جمهوری اول فرانسه ندارد. تاجزاده افسوس برخورد نظام با
شریعتمداری را میخورد، آیا تاجزاده از نقش فقهی شریعتمداری در کودتا
بیخبر است؟ اگر تاجزاده مدعی امام(ره) است این جمله امام(ره) درباره
شریعتمداری را شنیده است که «استکبار کسانی را در حد مرجعیت تقویت کرده
است.»
اگر معارضه ایشان با نظام
برای تقویت حوزه مردمسالار نظام است، طبق سند «تعاملات راهبری حزب
مشارکت» نتوانستهاند آن را در طول نظام جمهوری اسلامی و در حوزه عمومی
دنبال کنند، بلکه آن را در عرض اسلامیت نظام قرار دادند و تا اصول و مبانی
هم پیش رفتند. اقدامات حلقه کیان در عرصه مبانی گواهی این مدعاست و
الگوگیری از مؤسسه سوروس نیز بعد عملیاتی مقابله با نظام را توجیه میکند.
اگر
شعار پرطمطراق و گمراهکننده ایران برای همه ایرانیان یک اعتقاد درونی
است، افرادی که آقای تاجزاده اسامی آنان را با بار ارزشی منفی در همین
نوشتار میآورد جزو جامعه ایران نیستند؟
اگر
مدعی هستید رقیب به دنبال حذف و بدنام کردن شماست، از نامه شما برنمیآید
که شما بدتر از آنان فکر میکنید؟ منطق تاجزاده و دوستانش بر چه
مطالبهای استوار بود که حاضر شدند با موسوی همراه شوند؟ چه قولی از وی
گرفته بودند که تا مرز زندانی شدن پیش رفتند؟ آیا صداقت و یکرنگی آنان حکم
میکرد که به جای ستادهای انتخاباتی در خانههای تیمی مستقر شوند؟ (طبق
گفته کروبی در دانشگاه آزاد نجفآباد).
چه
دلیلی وجود داشت که اعضای حزب مشارکت و مجاهدین در ستادهای اصلی موسوی
نبودند؟ آیا غیر از بدنامی و هراس از ریزش رأی بود؟ مدعی کدام مردمید؟
جسارت تاجزاده اگر توأم با صداقت بود، در زندان نمیگفت تقلب نشده است و
با همه استانها غیر از اردبیل چک کردم فهمیدم رأی نیاوردهایم، اما در
همین نامه مجدد بر دولت کودتا تأکید کند.
به
نظر میرسد نوشتار مذکور برای تأثیر بر سالگرد حوادث خرداد ماه و تخلیه
روانی و تولید تغذیه برای رسانههای غرب تهیه شده بود وگرنه مطلب تازهای
نداشت. تاجزاده از بازجویان خود میخواهد که از انقلاب مخملین حرف نزنند
زیرا تیغ دو دم است و از نظام تلقی حکومتهای شوروی سابق میشود اما طبق
اسناد موجود که ایشان نه در متن خویش به آن پرداخته و نه آن را تکذیب کرده
است، طراحی انقلاب رنگی، در جلسه 19/4/87 حزب مشارکت صورت گرفته است که از
قضا آقای تاجزاده، حجاریان و دبیر کل حزب نیز در آن جلسه حضور داشتهاند،
آیا تاجزاده میتواند جملات زیر را که در آن جلسه گفته است و واژه انقلاب
مخملین نیز در آن به کار رفته را تکذیب کند؟
در
آن جلسه راههای به دستگیری قدرت بررسی میشود و سعید حجاریان مدل جین
شارپ را توصیه میکند. تاجزاده اظهار میدارد: «راه چهارم هم سلاح
آمریکاست و انقلاب مخملی که من موافق راه چهارم هستم، تئوری جین شارپ و
براندازی نرم خارجی و اینها هم در همین راه چهارم است» و در ادامه
میگوید: «این همان مدل چهارم است؛ مدلی که در برخی از کشورها به صورت
مخملی اتفاق افتاد دو تا کار میکنند، یعنی اینکه شما در جامعه چطوری NGO
بزنید و دوم اینکه امریکا چه کمکهایی برای گسترش روند دموکراسی خواهد
کرد.» معلوم نیست با این مواضع چه اصراری برای ماندن در خانواده انقلاب و
تأکید بر راه امام(ره) است. منطق آقای تاجزاده اگر توأم با صداقت بود،
به این سؤال پاسخ میداد که آیا حاضرید لایحه افزایش اختیارات ریاست
جمهوری که در دولت خاتمی به مجلس ششم بردید را برای احمدینژاد هم
بپسندید؟
آقای تاجزاده در بدو متن
طولانی خویش حدود 10 بار جملات احساسی را با واژه نظامی که ... شروع
میکند باید در جواب ایشان گفت، نظامی که در آن آرمانشهر و مدینه فاضله
شما رؤیت میشود در عالم خارج وجود ندارد، شما بهتر از هرکس میدانید که
حاکمیت سیاسی اقتدار خود را به بازی کودکانه نمیسپارد، الگوی دموکراتیک
شما کجاست؟مگر در فرانسه که از نگاه غربگرایان مهد دموکراسی است اجازه
میدهند در دانشگاه سوربن پاریس«کانون مدافعان حجاب» تشکیل شود؟
اگر
منطق تاجزاده توأم با صداقت بود لااقل از خود میپرسید: مگر پسر عموی
همسر و هم فکر بنده نبود که طی نامهای اسناد خیانت نهضت آزادی را در داخل
نامهای گذاشت و در زمستان 1366 به امام(ره) ارسال کرد و پاسخ امام(ره)
برای همیشه آنان را خانهنشین کرد. آنگاه امروز نظام جمهوری اسلامی را
متهم به حذف مخالفان نمیکرد. آقای تاجزاده از حال نظام ابراز برائت
مینمایند و از دهه اول نیز توبه میکنند، شاید فردا حرف سوم و چهارمی
بزنند و با تفسیرهای هرمونتیک و سروشی هر روز بخواهند یک ذائقه فکری را به
آزمون در نظام اسلامی بسپارند.
این
ناپایداری از کجا ناشی میشود؟ تاجزاده نظام را به مسائل متعددی متهم
کرده است. باید در جواب آن گفت: در منطق تجدیدنظرطلبان نظامی که بخشی از
نخبگانش نماینده بنیاد سوروس را در وزارت کشور میبرند تا مدل دموکراتیزه
کردن را از او یاد بگیرند و کتابش در همین زمینه را ترجمه میکنند، نظام
اسلامی است.
در منطق تاجزاده
نظامی که توسط بخشی از نخبگانش به خاطر «تقدس بخشیدن به توده به جای
نهادهای مدنی» مورد شماتت قرار میگیرد، اما هنگام فشار به همین نظام توده
را فرا میخوانند، نظام اسلامی است.
در
منطق نفاق نظامی که برخی نخبگانش چنان از گذشته خود توبه میکنند که پسر
پهلوی دوم اظهار میدارد با آنان به یک تقاطع رسیده است، نظام اسلامی است.
در منطق تاجزاده نظامی که برخی
نخبگان سیاسیاش پیشکسوتان جهاد و شهادت را با بار ارزشی منفی و پادگانی
معرفی میکنند و آنان را به سان روباتهای بیخاصیت میپسندند، نظامی
مدنظر امام(ره) است.
در منطق
اصلاحطلبان نظامی که بخشی از نخبگانش همه تلاش خود را برای مشروعیتزدایی
از رهبری و بیخاصیت کردن جایگاه آن به کار میبرد. نظام مدنظر امام است
(طبق مصاحبه حجاریان با ایرنا پس از آزادی از زندان).
در
منطق تاجزاده نظامی که بخشی از سیاستمداران دموکراتمآبش هرکس بیشتر بر
انقلاب و اسلام تأکید دارد، بیشتر در دایره حملات خویش قرار میدهد، نظام
مطلوب امام(ره) است.
نخبگانی که
دشمن برای آنان کف میزند اما به جای پاسخ به وی به دنبال هتکحرمت از
نظام خویش هستند، میتوانند مدعی مردم باشند؟ دشمن کیلویی چند؟
نگارنده
بر این باور نیست که آقای تاجزاده و امثالهم دچار دگردیسی شدهاند بلکه
به همان دلایل بدو نوشتار(روشنفکری و عدم پیروی از روحانیت) آورده شد، از
اول اینگونه بودهاند. فضای بعد از امام و بعد از دوم خرداد زمینه بروز آن
را فراهم کرد. اما از آنجا که ادبیات گفتمانی این جماعت به دلیل وارداتی
بودن برای مردم غیرقابل ترجمه است، ره به جایی نخواهند برد. اما باید از
آقای تاجزاده خواست تا دایره زمانی اعتراف به اشتباهات خود را گسترش دهد
و به دوران دوم خرداد نیز تعمیم دهد، اگر قدری انصاف باشد.
تاجزاده
نام متن نوشته خویش را در تأسی به شریعتی «پدر، مادر ما متهمیم» میگذارد،
کاش ادبیات دیگری را هم از شریعتی عاریه میگرفت، سر جمع اندیشه دینی
شریعتی «امت» و «امام» بود، آیا حاضرید این بخش را نیز از شریعتی بپذیرید؟
اما در منطق حزبالله:
در منطق حزبالله هم کهریزک ننگ است و هم حمایت امریکا از جریانات داخلی.
در
منطق حزبالله زندان جای بدی است اما در کنار مسجد که مرکز ثقل سجده الهی
است، توالت هم وجود دارد. فقط آنارشیستها هستند که این بد مورد نیاز را
نمیپسندند.
در منطق حزبالله
محکومیت در نظام اسلامی چیز بدی است زیرا ننگ ابدی است اما در منطق
وادادگان، محکومیت سرمایه اسطورهپروری است. در منطق حزبالله هرکس در صد
ساله اخیر، مقابل روحانیت اصیل صفآرایی کرده است از حیز انتفاع ساقط شده
است اما در منطق تجدیدنظرطلبان نشانه روشنفکری ناسیونالیسم و مدرنیسم
است.
در منطق حزبالله نمیتوان
حضرت امام، منتظری، هابرماس، مارکس وبر، جین شارپ، جان کین، سوروس، سروش و
... را زیر یک سقف جمع نمود اما در منطق تجدیدنظرطلبان و پلورالیسم سبز
میشود.
در منطق حزبالله نمیشود هم سری در توبره علی داشت و هم سری
در آخور معاویه، اما در منطق تجدیدنظرطلبان علی و معاویه در عصر جهانی شدن
معنی ندارد. شرط ماندن در خانواده انقلاب اعتمادسازی است و اعتمادسازی
چیزی جز التزام به اصول انقلاب اسلامی و سیاستهای کلی نظام نیست.